انسان باهوش

ذهن زیبا

کارهایی برای افزایش ضریب هوشی

به گفته پژوهشگران هیچ ارتباط مستقیمی بین قدرت عضلانی و هوش وجود ندارد، اما توانایی جسمی در تقویت قابلیتهای گفتاری، قدرت تجسم فضایی، تحلیل ریاضیات، فراگیری فنون و تقویت قدرت استدلال موثر است.
توانایی جسمی در تقویت قابلیتهای گفتاری، قدرت تجسم فضایی، تحلیل ریاضیات، فراگیری فنون و تقویت قدرت استدلال موثر است.
پژوهشگران اعلام کردند فعالیت‌های روزانه و ورزش در بالا رفتن ضریب هوشی افراد موثر است.
به گفته پژوهشگران هیچ ارتباط مستقیمی بین قدرت عضلانی و هوش وجود ندارد، اما توانایی جسمی در تقویت قابلیتهای گفتاری، قدرت تجسم فضایی، تحلیل ریاضیات، فراگیری فنون و تقویت قدرت استدلال موثر است.
علت این فرایند تقویت عملکرد دستگاه قلبی-عروقی در رساندن اکسیژن و مواد مغذی به مغز در نتیجه ورزیدگی بدن و ورزش مداوم است.
به گفته پژوهشگران از شیوه های مناسب برای تقویت عملکرد دستگاه قلبی-عروقی می توان به پیاده روی تند حداقل روزی یک ساعت، دوچرخه سواری و چند مرتبه شنا در هفته اشاره کرد.

 


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:37 توسط neda ebrahimzadeh |


هوش کودک خود را تیز کنید

نوزاد خود را بغل کنید به چشم هایش نگاه کرده و ماجرای روزتان را برایش تعریف کنید. این کار ممکن است احمقانه به نظر بیاید ولی به او در تولید صدا و تبدیل آن به کلمات کمک می کند.

به گزارش افکارنیوز به نقل از ماهنامه کودک، هر وقت کودکتان به اینکه چیزهای مختلف چطور کار می کنند علاقه نشان داد، او را تشویق کنید و اگر امکان داشت، اجازه دهید قطعات آن را از هم جدا کند. مثلا یک رادیوی قدیمی که دیگر از آن استفاده نمی کنید، وسیله خوبی است.

۱- هوش کلامی

توانایی کودک شما در درک کلمات، بیان آنها و ساختن کلمات پیچیده تر می باشد. کودکانی که در این زمینه باهوش هستند، در بازی با کلمات و ادا کردن جملات پیچیده تر (مانند: قوری گل قرمزی) مهارت فراوانی دارند. آنها از شنیدن صدای کلمات لذت می برند و به جای تصاویر، با کلمات فکر می کنند. این کودکان کتابخوانانی حریص یا نویسندگانی شیرین قلم خواهند شد. پرورش این هوش در بزرگسالی به کودک شما در نوشتن، مطالعه، داستان و شعر گفتن، حل کردن جدول و توانایی سخنرانی در جمع کمک می کند.

شغل های مناسب برای کودکانی که در این زمینه هوش قوی تری دارند در آینده عبارتست از: شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم

راهکارهای پرورش هوش کلامی:

در دوران نوزادی خزانه لغات کودکتان را با صحبت کردن و حرف زدن با او بالا ببرید.

نوزاد خود را بغل کنید به چشم هایش نگاه کرده و ماجرای روزتان را برایش تعریف کنید. این کار ممکن است احمقانه به نظر بیاید ولی به او در تولید صدا و تبدیل آن به کلمات کمک می کند.

هنگامی که کودک توانای نشستن پیدا کرد او را در کنار سفره خانواده گذاشته و در مکالمات خانواده شریک نمایید.

در سنین زیر ۲ سال با کودکتان تصاویر کتاب ها را ورق بزنید.

در ۷-۲ سالگی برای او کتاب بخوانید تا هنگام باسواد شدن او این کار به داستان خوانی شخصی تبدیل شود.

۲- هوش ریاضی – منطقی

توانایی مغز در محاسبات ریاضی، شمارش، جمع و تفریق و … کلیه اعمال ساده و پیچیده ریاضی می باشد. کودکان دارای این اولویت هوشی، همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سوال های زیادی می پرسند و دوست دارند آزمایش کنند و در درک علت و معلول، الگوهای عددی و بحث منطقی بسیار موفق هستند که به خصوص این آخری، در مواجهه با والدین بسیار مفید است. پرورش این هوش توانایی فرد را در خرید، حل معما و محاسبات و طرح های ریاضی توانمند می سازد.

رشته های شغلی مورد علاقه آنها در آینده عبارتند از: دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار

راهکارهای پرورش هوش ریاضی – منطقی:

به کودک قبل از ورود به مدرسه، شمردن را بیاموزید. شمارش تعداد عروسک ها و ماشین هایش، شمارش تعداد ظروف آشپزخانه و هر چیزی که کودکتان به آن علاقمند است می تواند مبنایی برای شمارش محسوب گردد.

برای او معما و چیستان طرح کنید.

در سنین کوچکتر اسباب بازی های کودک را زیر پتو یا ملحفه قایم کنید طوری که اندازه و شکل کلی آن معلوم باشد و از کودک بخواهید حدس بزند چه چیزی را قایم کرده اید؟

از او بخواهید موقعیت های مختلف را حدس بزند، مانند: اگه گفتی با تلفن دارم با کی صحبت می کنم؟ فکر می کنی کی داره میاد خونمون؟ یا اینکه حدس میزنی داخل کیفم چی برات خریدم؟

از او بخواهید موقعیت های مختلف را تخمین بزند، مانند: فکر می کنی حدودا چندتا پرتقال داخل این کیسه هست؟ فکر می کنی این ترن چندتا واگن داره؟ به نظرت این ساختمان چندتا پنجره داره؟

۳- هوش فضایی – سه بعدی

این هوش توانایی درک پدیده های بصری است و کودک شما را به دنیای جالب و شگفت انگیز ۳ بعدی هدایت می کند. کودکان دارای این نوع هوش، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات، نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوششان می آید. همچنین این افراد در نقاشی، درک تصاویر، ساختن پازل، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی ماهرند. شغل های مورد علاقه آنها در آینده عبارتند از: مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، معمار، طراح داخلی، مکانیک.

راهکارهای پرورش هوش فضایی:

با کودکتان بازی های ذهنی مثل جورچین (پازل) و شطرنج انجام دهید.

هر وقت کودکتان به اینکه چیزهای مختلف چطور کار می کنند علاقه نشان داد، او را تشویق کنید و اگر امکان داشت، اجازه دهید قطعات آن را از هم جدا کند. مثلا یک رادیوی قدیمی که دیگر از آن استفاده نمی کنید، وسیله خوبی است. وقتی قطعات آن را از هم جدا کرد دوباره او را تشویق کنید تا آنها را سر جایش بگذارد.

کودک شما باید این اجازه را داشته باشد که برای کنجکاوی درباره اینکه داخل سر یک عروسک چیست یا قطعات ماشین و تفنگش چگونه درست شده اند آنها را جدا و دستکاری کند. این را بدانید اگر وسایل کودک شما سالم و دست نخورده داخل ویترین اطاقش باشد نشاندهنده نظم یا هوش او نخواهد بود!

اسباب بازی هایی بخرید که هوش فضایی و مهندسی او را تقویت کند. مثل: آجرهای پلاستیکی، کیت های بازسازی شونده، اسباب بازی هایی که برای کار کردن نیاز به دستکاری دارند و اسباب بازی های چند قطعه ای مثل «لگو». تحقیقات نشان می دهد یکی از خلاقانه ترین اسباب بازی های دنیا لگو می باشد، زیرا کودک با کمک قطعات می تواند چیز جدیدی خلق کند.

۴- هوش جسمی – بدنی

چالاکی و فرزی از جایی سرچشمه می گیرند و آن ذهن کودک شماست. این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا. این کودکان خودشان را از طریق حرکت بیان می کنند. این هوش به کودک شما کمک می کند از موقعیت جسمش در ارتباط با اشیا دیگر آگاه باشد و بتواند فاصله فیزیکی خودش را از اشیاء دیگر حدس بزند. همچنین این کودکان درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم در رشته های ورزشی، درست کردن کاردستی و بطور کلی خلق کردن چیزهای تازه دارند. اگر پیش بیاید می توانند به خوبی بافتنی ببافند و عاشق سرهم کردن ماکت های مختلف هستند. آنها در کلاس های ورزش و فعالیت های فیزیکی منتظر دستور حرکت نمی مانند.

شغل های مورد علاقه آنها در آینده عبارتند از: ورزشکار، معلم تربیت بدنی، هنرپیشه، صنعتگر، آتش نشان.

راهکارهای پرورش هوش جسمی – بدنی:

مطمئن شوید کودک شما برای حرکت کردن و چهار دست و پا رفتن، به ویژه در پنج سال ابتدای عمرش فرصت های فراوانی در اختیار دارد. شما می توانید خطرات احتمالی را به کمک قفس کودک و حفاظ دار کردن بعضی قسمت های خانه حل کنید.

با کودکتان بازی های جسمانی انجام دهید. وقتی بزرگ تر شد، او را با دست ها یا پاهایش تاب دهید.

با او مسابقه دو ترتیب دهید. وقتی کوچک تر است با توپ های نرم و پشمالو و بزرگتر که شد تا انواع توپ های سفت و کوچک هماهنگی عضلانی را در او تقویت کنید.

ورزش کردن را به بخشی از فرهنگ خانواده تان تبدیل کنید زیرا عقل سالم در بدن سالم است و اگر کودک شما عادت به ورزش پیدا کند از نظر هوشی هم فعال تر خواهد بود.


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:36 توسط neda ebrahimzadeh |


با هوش بودن!

نتایج یک تحقیق علمی نشان می دهد افرادی که از ضریب هوشی بالایی برخوردارند، فعالیت فکری در شب را ترجیح می دهند و دیرتر از سایر افراد می خوابند.

به گزارش واحد مرکزی خبر ؛ هنوز پس از گذشت سالها تحقیقات، در مورد اثرات بی خوابی بر روی افراد اختلافات زیادی وجود دارد، برخی از محققین بر این عقیده اند که بی خوابی می تواند باعث چاقی، افزایش فشار خون و کاهش کارایی مغز و کاهش امید به زندگی شود ولی ساتوشی کانازاوا و همکارانش در دانشکده اقتصاد لندن با بررسی تحقیقات مختلف در مورد برنامه های زمانی خواب افراد با ضریب هوشی مختلف به این نتیجه رسیده اند که نیاکان ما فقط در روز فعالیت جسمی و فکری داشتند و تحول به سوی فعالیت های شبانه، نزد افرادی مشاهده می شود که با هوش تر بوده و از میزان فعالیت مغزی بالاتری نسبت به دیگران برخوردارند.

این تحقیق بر این عقیده دیرینه که سحرخیز بودن کامروایی به همراه می آورد خط بطلان می کشد و می گوید افرادی که دیر می خوابند نسبت به سایرین از قوه خلاقه بیشتری برخوردارند و خیلی زود بیدار شدن از خواب، ترشح بیشتر هورمون کورتیزول و افزایش استرس را به همراه دارد.

این در حالی است که برخی محققان نیز بر این عقیده اند که افردی که دیر می خوابند کمتر قابل اعتماد بوده، از لحاظ عاطفی و احساسی ثبات کمتری دارند و بیشتر در معرض ابتلا به بیماری افسردگی ، اعتیاد و مشکلات تغذیه ای قرار می گیرند. در هر حال، هنوز اختلافات در مورد اثرات منفی دیر خوابیدن بر روی افراد میان محققان حل نشده است.

 


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:34 توسط neda ebrahimzadeh |


چگونه ذهنی فعال داشته باشیم؟

۱ – ورزش : حتی برای دقایقی کوتاه در برنامه روزانه؛ ورزش سخت و رفتن به باشگاه لازم نیست پیاده روی به مدت ۲۰ الی ۳۰ دقیقه در روز کم هزینه ترین و سودآورترین ورزش است. ورزش بیشتر از اینکه جسم را تقویت کند مغز را آرام می بخشد و در پرورش روح و ذهن نقش مثبتی دارد. لازم بذکر است که مطالعات دانشمندان نشان داده پیاده روی در پارکها و فضاهای سبز ۲۰ درصد بیشتر از پیاده روی در خیابان روی حافظه، تمرکز و خلاقیت تاثیر دارد.

۲ – فعالیت ذهنی در هر سنی: سعی کنیم ذهن و مغز خود را به فعالیت وا داریم؛ یادگیری، آموزش، مطالعه، بازیهای فکری و شطرنج، یادگیری زبان جدید، نواختن موسیقی و …

۳ – تغییر در برنامه غذایی: کم کردن غذاهای چرب و شیرینی، شور و شیرین که نه تنها سلامت جسمی را به مخاطره می اندازد، بلکه روی قوای ذهنی ما هم تاثیر منفی دارند. در عوض غذاهای دریایی و سبزیجات و میوه های تازه برای تقویت ذهن موثرند.

۴ – تنظیم ساعات خواب: به اندازه و با آرامش بخوابیم؛ خواب خوب و بدون تنش باعث آسایش و استراحت مغز و ذهن شده و برعکس کمخوابی یا بدخوابی باعث کندی رفلکسها و تصمیم گیریها و به تبع آن خلاقیت می گردد.

۵ – دور کردن اضطراب و استرس: استرس و نگرانی و اضطراب باعث اشغال شدن بخش مفید مغز برای کارهای خلاقانه می شود و انرژی مغز و بدن صرف غلبه بر اضظراب می شود. اما ذهنی آرام و بی تنش قدرت پرواز داشته و فعالیت مثبت بیشتری انجام می دهد.

۶ – رابطه با دوستان خوب: این رابطه نه تنها باعث یادگیری و فعالیت ذهنی می شود بلکه باعث دور شدن افسردگی از انسان شده و روحیه شاد  را به انسان عرضه می کند و تقویت حافظه دوری از انزوا و افسردگی را در پی دارد.

۷ – خنده و شادمانی: شادی و احساس خوب داشتن علاوه بر اینکه باعث ترشح مواد نشاط آور طبیعی در مغز می شود باعث شادی محیط اطراف و آرامش مغز می گردد. مغز آرامش دار می تواند فعالیت موثر داشته باشد و حافظه و خلاقیت زیاد.


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:33 توسط neda ebrahimzadeh |


نظریه انواع هوش –8نوع هوش

درس پشت درس، دارید می‌افتید؟ کم کم دارد از تحصیلات آکادمیک حالتان به هم می‌خورد؟ دپ زده‌اید که آن‌قدر خنگید که نمی‌توانید درس‌هایی را که نصف بیشتر همکلاسی‌هایتان پاس می‌کنند، پاس کنید؟ دارید حس می‌کنید که بلا نسبت ما، «خنگ» هستید؟
اما آیا واقعا چون نمی‌توانید درس‌هایتان را پاس کنید، خنگ هستید؟ آیا فقط آنهایی که مدرک دکترا و فوق لیسانس‌شان را قاب گرفته‌اند و زده‌اند بالای میز کامپیوترشان، باهوش هستند؟

تا موقعی که هوش به معنی همین آی‌کیویی بود که از تست‌های سنتی به دست می‌آمد بله؛ باهوش‌ترین‌ها همان آقا مهندس‌ها و خانم دکتر‌ها بودند. اما نظریه‌های جدیدتر هوش، چیز دیگری می‌گویند.
آنها برگشته‌اند به تعریف اصلی هوش یعنی «توان سازگاری و پیشرفت در شرایط مختلف» و به این نتیجه رسیده‌اند که یک مکانیک ماهر با تحصیلات سیکل، یک نوازنده دوتار بی‌سواد، یک فوتبالیست لیگ برتر یا یک کشاورز که از زمینش محصول بیشتری برداشت می‌کند هم باهوش هستند.
در واقع هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.


● هوش تصویری
هوش تصویری یا فضایی یعنی توانایی تجسم تقریبا هر چیزی حتی تجسم فکر‌ها؛ یعنی اینکه وقتی به شما می‌گویند دموکراسی، بتوانید برای مفهوم دموکراسی، یک تصویر ذهنی از آدم‌های یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید.
اگر خیلی باهوش باشید، می‌توانید همین تصویر را تغییر بدهید طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت می‌کنند و می‌توانند تصویرهایی که در ذهنشان می‌سازند را روی کاغذ بیاورند.
▪ پرورش: تصور کنید که کره چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقی که در آن نشسته‌اید سیر می‌کند. بگذارید این کره بازیگوش همه جا برود و بالا و پایین و پشت و روی همه چیز را ببیند. حالا تصور کنید چیز‌ها از دید کره چشمتان چگونه است. اگر این کار خیلی برایتان راحت است، مطمئن باشید از نظر تصویری با هوش هستید.
یک تمرین خلاقانه‌تر هم اینکه تصور کنید شما همزمان، هم مدیر هنری و هم عکاس همشهری جوان هستید. حالا عکس‌هایی که می‌شد برای مطالب همین هفته گرفت و صفحه‌بندی‌های احتمالی را‌ در‌ذهنتان تصور کنید، البته یادتان باشد فقط یک هفته وقت دارید!
▪ کاربرد: معماری، نقاشی، عکاسی، تصویرسازی، صفحه‌بندی، مرمت بنا‌های تاریخی
و جعل اسناد با فتوشاپ!

● هوش زبان‌شناختی
نوع دیگرهوش یعنی هوش زبان‌شناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومی‌زیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن؛روی هم‌رفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند.
▪ پرورش: همه چیزهایی که در کارگاه‌های نویسندگی می‌گویند، می‌تواند این هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ریشه‌های شفاهی فرهنگ خودمان (مثلا معنای ضرب‌المثل‌ها، قصه‌های پریان و قصه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها) و خواندن بازیگوشانه و لذت‌بخش کتاب‌ها - بدون اینکه هدفی خارجی مثل اضافه شدن معلومات یا پز دادن به خاطر اضافه شدن به کلکسیون کتاب‌های خوانده شده، مدنظرمان باشد- هم می‌تواند این هوش را پرورش دهد.
اگر شما می‌توانید برای همین مطلب یک تیتر جذاب‌تر انتخاب کنید، مطمئن باشید از این نوع هوش برخوردارید. اصلا یک تمرین می‌تواند این باشد که برای تمام مطلب‌های همشهری جوان دوباره تیتر بزنید.
▪ کاربرد: روزنامه نگاری، نویسندگی، تدریس ادبیات، مسئول روابط عمومی، وکالت و... .

● هوش منطقی – ریاضی
انگار کسانی که اولین‌بار اصطلاح «دو دوتا چهار تا کردن» را به وجود آورده‌اند، ناخودآگاه می‌دانسته‌اند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطه‌هایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالایی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دور و بری‌هایشان بهتر عمل می‌کنند، هم بهتر می‌توانند استدلال کرده و روابط علی و معلولی را درک کنند.
این هوش هم از آن نوع هوش‌هایی است که در تست‌های معمولی هوش سنجیده می‌شود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار می‌آید.
▪ پرورش: بروید ببینید چرتکه چطور کار می‌کند. یک زبان کامپیوتری، مثلا پاسکال را یاد بگیرید. برای مسئله‌های ساده ریاضی از ماشین حساب استفاده نکنید. به این فکر کنید که چه قوانین علمی‌ای ‌در سیستم‌های خانه شما تاثیر دارند
▪ کاربرد: مهندسی، حسابداری، برنامه‌نویسی کامپیوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجری طرح‌های پژوهشی.

● هوش موسیقایی
کسی که به زیر و بم‌ آهنگ‌ها، ریتم و تن صداها و نغمه‌ها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است.
▪ آدم‌هایی که هوش موسیقایی بالایی دارند حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که می‌تواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ می‌گویید یا به خوبی می‌تواند صدای مشابه ۲ خواننده را از هم تشخیص دهد هم، به‌نوعی دارد از هوش موسیقایی‌اش استفاده می‌کند.
▪ پرورش: آواز بخوانید. سوت بزنید. دوش بگیرید. سبک‌های مختلف موسیقی را گوش کنید. برای هر زمان از زندگی روزمره‌تان یک موسیقی متن تصور کنید. به آواز طبیعت (صدای پرنده‌ها یا رودخانه) دقت کنید.هر چه در یک روز بر سرتان آمده را برای یک دوست صمیمی ‌ با آواز بخوانید.
▪ کاربرد: آهنگسازی، خوانندگی، نوازندگی،نقد آثار موسیقایی و تدریس موسیقی در کودکستان.

● هوش جسمی‌– حرکتی
این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نمی‌آوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا. حتی بعضی‌ها می‌گویند ما هوش نشستن و هوش پیاده‌روی هم داریم.
معلوم است که اولین تصویر که از این نوع هوش به ذهنتان می‌آید، تصویر ژیمناستیک‌کار‌های ماهر است اما خدمت‌تان عرض شود که جراح‌ها و کسانی که خوب از پس حرکات موزون بر‌می‌آیند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند.
▪ پرورش: برای اینکه یک بدنسازی ذهنی انجام دهید قبل از هرچیز باید ورزش کنید، یکی از صنایع دستی را یاد بگیرید، مانند «دختری با کفش‌های کتانی» از تجریش تا راه‌آهن را روی جدول کنار خیابان راه بروید و بالاخره اینکه، تا می‌توانید پانتومیم بازی کنید.
▪ کاربرد: ورزشکاری حرفه‌ای (از فوتبال گرفته تا پرتاب دیسک)، جراحی، مکانیکی .

● هوش میان فردی
بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی است که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میان‌فردی، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اگر در دوستان‌تان به سنگ صبور مشهور هستید، حتما از این نوع هوش برخوردارید.
▪ پرورش: به یک NGO (سازمان غیردولتی) بپیوندید و ببینید برای عمل‌کردن به شعارهای مردمی‌تان چند مرده حلاج هستید. هر روز ۱۵ دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید (سخت است نه؟). اگر وبلاگ دارید به کامنت‌هایش جواب بدهید. در یک کلوب اینترنتی عضو شوید. زندگی آدم‌های مردم‌دار را بخوانید و ببینید چه کرده‌اند که این طور مشهور شده‌اند.
▪ کاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدیر روابط عمومی ‌یک شرکت، معلمی، پزشکی، مددکاری و فروشندگی.

● هوش درون فردی
هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدف‌های زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافته‌اند. آنها ریز و درشت عیب و خوبی‌های خودشان را می‌دانند و یک تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند.
▪ پرورش: مطلب‌های خودشناسی صفحه موفقیت را دوباره بخوانید، زندگینامه خودتان را بنویسید، رؤیاهای خودتان را بنویسید و ردی از خودتان را در آنها کشف کنید. تست‌های معتبر خودشناسی یا شخصیت را علامت بزنید تا تصویر بهتری از خودتان در ذهن داشته باشید.
▪ کاربرد: روحانی، روان شناس بالینی و مخصوصا روانکاو، متخصص الهیات و شغل‌هایی که آدم آقای خودش است.

● هوش طبیعت
گاردنر وقتی که نظریه هوش‌های هفت‌گانه‌اش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود، دریافت که نظریه‌اش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدم‌های عاشق طبیعت دارند؛ کسانی که می‌توانند طبیعت را بفهمند، در آن کار کنند و از آن لذت ببرند.
▪ پرورش: یک باغچه شخصی در گوشه‌ای از خانه درست کنید و گیاه پرورش دهید. آخر هفته‌ها بروید کوهنوردی و تغییرات فصل‌های مختلف را ببینید و از طبیعت عکاسی کنید.
▪ کاربرد: کشاورزی، متخصص گیاه شناسی، متخصص جانور شناسی، نقاشی و عکاسی از طبیعت و عضویت در تیم ملی یا فدراسیون کوهنوردی.

برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:32 توسط neda ebrahimzadeh |


برای تقویت هوش و ذهن چه مواد غذایی مفید است؟

برای افزایش هوش و قدرت ذهن باید اصول تغذیه سالم رعایت شود و همه گروه های غذایی دریافت شود. البته برخی غذاها هستند که در این زمینه اثر بیشتری دارند، برخی از این غذاها عبارت هستند از:
۱- اسفناج :
اسفناج به دلیل بافت های گیاهی كه دارد از بسیاری از بیماری ها در خانم های پیشگیری می كند.تحقیقات نشان می دهد خانم هایی كه از اسفناج و سبزی های سبز دیگری استفاده می كنند،پیر شدن سلول هایشان را به تاخیر می اندازند.اسفناج به دلیل آنزیم هایی كه در برگ های آن وجود دارد،سیناپس بین سلول های را تسهیل می بخشد.و هوش را تقویت می كند.اسفناج دارای ماده ی دارویی به نام فولیك اسید است كه در جهت تقویت حافظه موثر می باشد.و هم چنین برای افرادی كه دارای عارضه ی قلبی هستند نیز بسیار مفید می باشد.اسفناج حاوی مواد آنتی اكسیدان نیز می باشد،

۲- قهوه :
قهوه دارای موادی مانند :آنتی اكسیدانها،آمینو اسید،ویتامین و مینرال است.بخصوص اگر دانه های قهوه را دم كنید و بخورید در جهت تقویت حافظه بسیار مفید می باشد.قهوه به دلیل كافئینی كه دارد در جهت تقویت حافظه مفید است.قهوه ی هم چنین بر ضد آلزایمر میباشد و با مصرف مداوم قهوه دچار آلزایمر نخواهید شد .

۳- غلات:
غلاتی مانند سویا ،لوبیا،نخود فرنگی،عدس سبزیجات دارای روغن بسیار مفیدی هستند كه در جهت تقویت حافظه لازم می باشد .

۴- میوه و سبزیجات :
میوه و سبزیجات دارای آنتی اكسیدان های بسیار مفیدی هستند.میوه و سبزیجات بسیار برای تقویت حافظه مفیدند.

۵- تخم مرغ :
تخم مرغ ماده ی بسیار مفیدی در جهت تقویت حافظه می باشد بخصوص این كه مادران باردار به هنگام بارداری و در هنگامی كه جنینی را در رحم دارند،تخم مرغ مصرف كنند در هوش فرزندشان بسیار موثر است .

۶- ماست :
آیا می دانید یك پیاله ماست دارای امگا ۳ و دی اچ ای می باشد.امگا ۳ و دی اچ ای مواد بسیار مفیدی در جهت تقویت حافظه می باشند .اگر فرزندتان در زمان رشدش هر روز ماست مصرف كند،تاثیر بسیاری را بر روی رشد او می گذارد .

۷- انبه :
این میوه ماده ی دیگری است كه در تقویت حافظه بسیار مفید می باشد.با این كه میوه چرب است و دارای بافتهای چربی می باشد اما باعث می شود كه گردش خون تسریع یابد.هنگامی كه گردش خون سریعتر شود باعث می شود خون بیشتری به مغز برسد و همچنین این میوه در حافظه نیز موثر است .

۸- سیب زمینی :
محققان استرالیایی به تازگی دریافته اند كه موادی مانند كربوهیدرات های،كه به وفور در سیب زمنی یافت می شوند باعث تقویت حافظه می شوند .

۹- ماهی :
ماهی نیز یكی دیگر از مواد غذایی است كه باعث تقویت و رشد سرییع تر سلول های مغز می شود . در نتیجه باعث تقویت حافظه می شود .ماهی برای عارضه ی قلبی نیز مفید است .

۱۰- شكلات :
شكلات نیز یكی دیگر از موادی است كه باعث تقویت حافظه می شود،البته بهتر است شكلات هایی را مصرف كنید كه یا تلخ هستند و یا شكلات هایی را كه حاوی شیر باشند.

 


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:31 توسط neda ebrahimzadeh |


پژوهشگران معتقدند شما با انجام اين بازي مي توانيد هوش خود را بالا ببريد و ...

هوش بیشتر با خاک بازی !

پژوهشگران عقیده دارند قرار گرفتن در معرض برخی باکتری های محیطی دارای خواص ضد افسردگی بوده و توانایی یادگیری را افزایش می دهد.

بر اساس نتایج تحقیقی که در یک صد و دهمین نشست عمومی انجمن آمریکایی میکروبیولوژی ارائه شد، یک گونه باکتری موسوم به Mycobacterium vaccae که گونه ای از باکتری موجود در خاک است ازطریق استنشاق یا سیستم گوارشی وارد بدن می شود و می تواند میزان یادگیری فرد را افزایش دهد.

در آزمایشی که در این خصوص به عمل آمد مشخص شد تزریق این نوع باکتری به بدن موش رشد برخی از نورونهای عصبی را تحریک کرده و به افزایش سطح سروتنین و کاهش نگرانی ها منجر می شود.

پژوهشگران عقیده دارند از آنجایی که سروتنین نقش مهمی در یادگیری بر عهده دارد بر این اساس ورود باکتری یاد شده به بدن می تواند باعث افزایش سطح این عصب شده و توانایی یادگیری را افزایش دهد.

آزمایش انجام شده بر روی موش نشان داد تزریق این باکتری به افزایش قدرت یادگیری موش ها به میزان دو برابر منجر می شود و از سوی دیگر در جریان یادگیری نشانه های اضطراب در موش کاهش می یابد.

پژوهشگران تاکید دارند که بر این اساس می بایست محیطهایی جهت فعالیت کودکان و افزایش سطح یادگیری آنها در خارج از محیط مدرسه و خانه فراهم شود تا از این طریق به یادگیری کودکان کمک شود.


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:30 توسط neda ebrahimzadeh |


هشت روش موثر در بازسازي حافظه

آيا اخيرا فراموش مي کنيد دسته کليد خود را کجا گذاشته ايد؟
داخل اتاق مي شويد بدون اينکه بدانيد براي چه کاري به آن سمت مي رويد؟
آيا بعد از ريختن چاي در استکان قوري را در يخچال مي گذاريد؟
شماره تلفن منزل خود را فراموش مي کنيد؟

نگران نباشيد! متخصصان معتقدند که استرس هاي روزمره تا حدي مغز انسان را تحت تاثير قرار مي دهند که کم حافظگي را به وجود مي آورد. توصیه های روانشناسان:

١. موز بهترين دوست حافظه: ويتامين B بهترين تغذيه حافظه است و موز داراي اين منبع غني مي باشد.

٢. مهرباني با خويشت: انجام کارهاي مورد علاقه مانند خريدن يک شاخه گل, کتاب رمان, ملاقات دوستان قديمي و... باعث افزايش ترشح هورمون " دوپامين " مي شود که احساس خوبي را در فرد به وجود مي آورد و اين افزايش تاثير مثبتي بر سلسله اعصاب و آن بخش از مغز که مسئول حافظه است مي گذارد.

٣. قدم بزنید: زنان يا مرداني که به طور مرتب قدم مي زنند بسيار کمتر دچار فراموشي مي شوند. چرا؟ تحقيقات نشان داده است که فعاليت, ارتباط مغزي را در بخشي که ذهن مسوول حافظه است گسترش مي دهد.

٤. غذاي سس دار نخوريد: بر اساس تحقيقات انجام شده برروي عادت غذايي بيش از ٨ هزار نفر, استفاده از اين نوع سس ها و غذاهاي سويا دار باعث کاهش قدرت حافظه مي شود. علت آن است که يک ماده شيميايي موجود در اين نوع سس ها و سويا که گفته مي شود ضد سرطان و بيماري قلبي است دقيقا عکس اين خواص را با خود دارد. با اين حال يک بار خوردن آن در هفته چندان مشکلي ندارد!

٥. خواب به موقع: يک استراحت خوب مغز مي تواند اطلاعات بیشتر و بهتري را به حافظه شما باز گرداند تا مغزي که تمام روز را بدون استراحت گذرانده باشد .

٦. بيشتر به خودتان برسيد: تحقيقات نشان مي دهد افرادي که رژيم هاي غذايي بسيار کم کالري در برنامه روزانه خود دارند نه تنها پروسه اطلاع رساني را بسيار کند انجام مي دهند، بلکه از ديگر افراد هم سن و سال خود که اين رژيم را ندارند نيز کمتر قادر به استفاده از حافظه خود مي باشند. لذا به فکر خود باشيد و رژيم هاي غير موجه را فراموش کنيد.

٧. چاي گياهي بنوشيد: آهن براي عملکرد صحيح حافظه ضروري است و نوشيدني هاي کافئين دار به علت دارا بودن موادي به نام " تانن " (اسيد تانيک)، ٧٥ درصد آهن موجود در بدن را از بين مي برند.

٨. خوردن قند و شکر مصنوعي را کاهش دهيد: اين امر ممکن است در کاهش وزن به شما کمک کند اما نوشيدن بيش از يک يا دو نوشيدني رژيمي در طول روز حافظه دراز مدت شما را تخريب مي کند. خوشبختانه تاثيرات منفي اين مسئله دائمي نيست و شما به راحتي مي توانيد با قطع مصرف شيريني هاي مصنوعي مجددا حافظه خود را اصلاح کنيد.


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:29 توسط neda ebrahimzadeh |


چگونه هوش هيجاني خود را افزايش دهيم؟

الفباي يادگيري هوش هيجاني شناخت هيجان هاي اصلي و ترکيبات فرعي آنهاست. برخي از هيجان ها را مي توان «اصلي» تلقي کرد; هيجان هايي که به مثابه رنگ هاي اصلي آبي، زرد و قرمز اند و ساير ترکيبات از آنها سرچشمه مي گيرند. عنوان برخي از خانواده هاي اصلي و برخي از اعضاي آنها از اين قرار است: خشم: تهاجم، هتک حرمت، تنفر، غضب، اوقات تلخي، غيظ، آزردگي، پرخاش، خصومت، اذيت، تندمزاجي، دشمني.
اندوه: غصه، تاثر، دلتنگي، عبوسي، ماليخوليا، دلسوزي به حال خود، احساس تنهايي، دل شکستگي، نااميدي و در سطح آسيب شناختي افسردگي شديد.
ترس: اضطراب، بيم، ناآرامي، دلواپسي، بهت، نگراني، ملاحظه کاري، ترديد، زودرنجي، ترسيدن، ترس ناگهاني يا شوک، وحشت و از نظر آسيب شناسي رواني هراس (Phodia) و وحشت زدگي (Panic).
شادماني: شادي، لذت، آسودگي، خرسندي، سعادت، شوق، تفريح، احساس غرور، وجد، به هيجان آمدن، خشنودي، رضايت، شنگولي، از خود بي خود شدن و در سطح آسيب شناختي شيدايي (mania).
عشق: پذيرش، رفاقت، اعتماد، مهرباني، هم ريشگي، صميميت، پرستش، شيفتگي.
شگفتي: جا خوردن، حيرت، بهت، تعجب.
شرم: احساس گناه، دست پاچگي، حسرت، احساس پشيماني، احساس پستي، افسوس، دل شکستگي، توبه.
فهرست مذکور يقينا نمي تواند کليه سوال هاي مربوط به طبقه بندي هيجان ها را پاسخ دهد. براي مثال حسادت را که گونه اي از خشم آميخته با اندوه و ترس است چگونه مي توان طبقه بندي کرد. با اين حال، قدم اول در اين مسير شناخت دقيق و ظريف انواع هيجانهاست. قدم بعدي خودآگاهي است; خودآگاهي به معناي وسيع کلمه عبارت است از تشخيص احساسات و يافتن واژگاني براي بيان آنها، يافتن پيوند موجود ميان افکار، احساسات و واکنش ها، آگاهي بر اينکه در تصميم گيري فکر يا احساسات غلبه دارد، توجه کردن به پيامدهاي انتخاب راه هاي مختلف و پياده کردن اين بينش ها در تصميم گيري درباره موضوع هايي نظير سيگار کشيدن.
يکي از اقدامات عملي براي غنا بخشيدن به خودآگاهي اين است که هنگام هيجاني شدن از خود بپرسيم: «الان دقيقا چه احساسي دارم؟ آيا رنجيده ام؟ آيا حسودي مي کنم؟ الان دقيقا چه فکري به ذهنم خطور کرد؟». پس از مدتي تمرين در مي يابيم که هميشه براي واکنش نشان دادن نسبت به احساسات، طرق مختلفي وجود دارد. هر قدر شخص براي پاسخگويي به يک هيجان، راه هاي بيشتري را بداند زندگي پربارتري خواهد داشت. راه ديگر براي بسط خودآگاهي، نوشتن حالات دروني است. بعد از چندين ماه نوشتن حالات روحي مختلف خود - از آنجا که کلمه ها در ذهن گم مي شوند نه روي کاغذ - مي توانيم خود را در يک نمودار تاريخي بررسي کنيم. مثلا مي فهميم که سال قبل در برابر يک مساله چگونه عصباني مي شديم و امسال چگونه واکنش نشان مي دهيم. همدلي، توانايي اجتماعي و هيجاني مهمي در اين زمينه است، يعني درک احساسات ديگران و خود را در جاي آنان فرض کردن و احترام گذاشتن به تفاوت هايي که در احساسات افراد نسبت به چيزهاي مختلف وجود دارد. توانايي برقراري ارتباط با افراد ديگر نيز از مولفه هاي هوش هيجاني است: فرد مي بايست تمرين کند تا شنونده و پرسشگر خوبي باشد، بتواند ميان آنچه ديگري انجام مي دهد و آنچه مي گويد تمايز قايل شود و سعي کند به جاي رفتارهاي نپخته اي مثل عصباني شدن يا منفعل بودن راه هاي بالغانه تري مثل جسارت و جرات ورزي را ياد بگيرد.

* * *
شکل گيري اجزاي هوش هيجاني، ابتدا در سال هاي اوليه زندگي کودک انجام مي گيرد، اگرچه شکل گيري اين ظرفيت ها در خلا ل سال هاي مدرسه نيز ادامه پيدا مي کند. پيامي که يک دختر کوچک هنگامي که براي درست کردن پازل خود از مادر گرفتارش کمک مي خواهد، دريافت مي کند، بر حسب نحوه پاسخ دهي مادر متفاوت است. چنانچه پاسخ مادر ابراز خشنودي آشکار از کمک کردن به او باشد، وي يک نوع پيام دريافت مي کند و اگر پاسخ مادر اين جواب موجز باشد که «مزاحم من نشو، کارهاي مهمي دارم که بايد انجام بدهم» برداشت کاملا متفاوتي پيدا مي کند. تمام مبادلات کوچک ميان والد و فرزند، داراي زيرمجموعه اي عاطفي است و تکرار اين پيام ها در طي ساليان به شکل گيري ديدگاه ها و توانايي هاي عاطفي اساسي در کودکان مي انجامد.
تحقيقات نشان مي دهند که صرف بي توجهي به کودک، از سو»رفتار آشکار بسيار مضرتر است; کودکاني که ناديده گرفته مي شوند از همه کودکان ديگر بدتر عمل مي کنند، از همه مضطرب تر، بي توجه تر و بي احساس تر هستند و به صورت متناوب پرخاشگر و گوشه گيرند. ميزان اجبار به تکرار کلاس اول در ميان اين کودکان 65 درصد است. سه چهار سال اول زندگي دوره اي است که مغز کودک نوپا حدود دو سوم اندازه کامل خود رشد مي کند و به لحاظ پيچيدگي، به گونه اي متحول مي شود که در تمام دوران زندگي، هيچ گاه به اين ميزان رشد نخواهد کرد. در خلال اين دوره، نسبت به دوران بعدي زندگي، فراگيري مطالب اساسي با سهولت بيشتري تحقق مي پذيرد و فراگيري عاطفي نيز در پيشاپيش تمام آموخته ها انجام مي گيرد. در خلال اين دوران فشار رواني جدي  مي تواند به مراکز يادگيري مغز آسيب برساند و از اين رو به هوش افراد زيان وارد آورد.


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:27 توسط neda ebrahimzadeh |


ويژگي افرادي که هوش هيجاني بالا دارند

هوشبهر و هوش هيجاني قابليت هاي متضاد نيستند بلکه بيشتر مي توان چنين گفت که متمايزند. همه ما از ترکيبي از هوش و عواطف برخورداريم، افراد داراي هوش بالا  و هوش  هيجاني پايين و يا هوشبهر پايين  و هوش هيجاني بالا ، علي رغم وجود نمونه هايي نوعي، نسبتا نادرند. في الواقع ميان هوشبهر و برخي جوانب هوش هيجاني همبستگي مختصري وجود دارد، هر چند اين ارتباط آن قدر است که روشن کند اين دو قلمرو اساسا مستقل اند. گونه خالص داراي هوشبهر بالا ، يعني کاملا  فاقد هوش هيجاني، تقريبا تصوير اغراق آميزي از روشنفکراني است که در قلمرو ذهن استادند اما در دنياي فردي ناکار آمدند. نيم رخ هاي آماري مردان و زنان در اين خصوص تا حدودي متفاوت است. مرد داراي هوشبهر بالا  با طيف گسترده اي از علا يق و توانايي هاي ذهني مشخص مي شود که البته جاي تعجبي ندارد. اين مرد بلند پرواز و مولد، قابل پيش بيني  وسرسخت است و در بند علا يق فردي خود نيست. او همچنين عيب جو و فخر فروش مشکل پسند و بازدارنده، در تجارب احساسي ناراحت، غير بيانگر و مستقل و از نظر عاطفي سرد و بي روح است. مرداني که از نظر «هوش هيجاني» بالا  هستند، از نظر اجتماعي متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده يا ترس آور مقاومند. آنان  در زمينه خدمت به مردم يا حل مشکلا ت، قبول مسووليت و برخورداري از ديدگاه هاي اخلا قي، ظرفيتي قابل توجه دارند; در ارتباط خود با ديگران هم حسي و توجه نشان مي دهند. زندگي عاطفي آنان غني  اما همخوان است، آنان با خود، ديگران و مجموعه اجتماعي که در  آن زندگي مي کنند راحتند. زنان داراي «هوشبهر» بالا  از اتکا به نفس هوشمندانه اي که از آنان انتظار مي رود برخوردارند، تفکرات خود را به راحتي مطرح مي کنند، براي موضوعات ذهني ارزش قائلند و طيف گسترده اي از علا يق ذهني و زيبايي شناختي دارند.
آنان همچنين درون نگر هستند، مستعد ابتلا به اضطراب، فرو رفتن در خيالات و احساس گناه بوده و در ابراز آشکار خشم خود درنگ مي کنند، هر چند که آن را به طور غيرمستقيم ابراز مي دارند. زنان داراي «هوش هيجاني» سرشار با جرات هستند و احساسات خود را به طور مستقيم ابراز مي دارند و درباره خودشان احساس مثبتي دارند و زندگي براي آنان سرشار از معنا است. آنان نيز همانند مردان، خوش برخورد و اجتماعي هستند و احساسات خود را به طور مقتضي ابراز مي دارند، نه اينکه آن را به صورت انفجارهايي ابراز دارند که بعدها از آن تاسف بخورند. همچنين به خوبي با فشارهاي عصبي منطبق مي شوند، جايگاه اجتماعي آنان به آنها امکان مي دهد تا به آساني با افراد جديد روبه رو شوند، با خودشان به قدر کافي راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خود انگيخته و درمقابل تجارب عاطفي پذيرا باشند. برخلاف زنان داراي هوشبهر بالا و ناب، زنان داراي هوش هيجاني بالا، به ندرت احساس اضطراب يا گناه مي کنند يا در خيالات واهي غرق مي شوند. البته اين تصاير نشانگر دو جنبه افراطي هر حالت است - هوشبهر و هوش هيجاني به درجات مختلف در وجود همه ما در هم آميخته شده اند.


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:26 توسط neda ebrahimzadeh |


مولفه هاي هوش هيجاني

حيطه هاي اصلي هوش هيجاني به شرح زير هستند:
1- شناخت عواطف شخصي:خودآگاهي، يعني تشخيص هراحساس  به همان صورتي که بروز مي کند سنگ بناي هوش هيجاني است. توانايي نظارت بر احساسات در هر لحظه براي به دست آوردن بينش روان شناختي و ادراک خويشتن نقشي تعيين کننده دارد. ناتواني در تشخيص احساسات راستين، ما را به سردرگمي دچار مي کند. افرادي که نسبت به احساسات خود اطمينان بيشتري دارند بهتر مي توانند زندگي خويش را هدايت کنند. اين افراد درباره احساسات واقعي خود در زمينه اتخاذ تصميمات زندگي، از انتخاب همسر گرفته تا شغلي که برمي گزينند، احساس اطمينان بيشتري دارند.
بعضي از افراد واقعا در زمينه شناخت عواطف شخصي خود فاقد خودآگاهي اند. اين عده وقتي از لحاظ عاطفي و هيجاني به هم مي ريزند نمي دانند کهآيا خشمگين اند يا غمگين؟ خوشحال ا ند يا صرفا پرانرژي؟ اين افراد بهاي «بي سوادي هيجاني» خود را در روابط بين فردي و حتي دروني مختل مي پردازند.
2- به کار بردن درست هيجان ها: قدرت تنظيم احساسات خود، توانايي اي است که بر حس خودآگاهي متکي باشد و به ظرفيت شخص براي تسکين دادن خود، دورکردن اضطراب ها، افسردگي ها يا بي حوصلگي هاي متداول اشاره دارد. افرادي که به لحاظ  اين توانايي ضعيفند، دايما با احساس نوميدي، خشم مزمن و افسردگي دست به گريبان اند، در حالي که افرادي که در آن مهارت زيادي دارند با سرعت  بسيار  بيشتري مي توانند ناملا يمات زندگي را پشت سر بگذارند. براي مثال بيرون ريختن غضب را برخي افراد به عنوان روشي براي مقابله با عصبانيت به کار مي گيرند چرا که اين باور در ميان عموم مردم رواج دارد که «انجام اين کار باعث مي شود احساس بهتري پيدا کني». از دهه 1950 روانشناسان با اين روش مخالفت کردند  چرا که دريافتند برون ريزي خشم يکي از بدترين راه هاي خاموش کردن آن است، زيرا انفجار غضب عموما برانگيختگي مغز هيجاني را تقويت مي کند و باعث مي شود افراد  در عوض احساس خشم کمتر، عصبانيت بيشتري احساس کنند. به همين ترتيب بسياري از افراد در زمينه مديريت اضطراب و نگراني هاي خود دچار مشکل اند. ذهن نگران در زنجيره بي پاياني از ناراحتي هاي جزيي گرفتار مي شود، از يک موضوع به موضوع ديگر مي رود و به عقب باز مي گردد.
نگراني هاي مزمن و مکرر، شبيه     چرخش به دور خود است که هيچ گاه به راه حل مثبتي منجر نمي شوند. توانايي تنظيم هيجانات مختلف -  خشم، نگراني، افسردگي و غيره- از مولفه هاي هوش هيجاني است و عامل تاثير گذاري در خدمت بهداشت روان محسوب مي شود.
3-برانگيختن خود: برانگيختن خود به زبان ساده يعني کنترل تکانه ها (تکانه هايي مثل خشم، ميل جنسي و...) تسلط بر نفس، تاخير در ارضاي فوري خواسته ها و اميال، رهبري هيجان ها و توان قرار گرفتن در يک وضعيت رواني مطلوب. خويشتن داري عاطفي يا همان به تاخير انداختن کامرواسازي و فرونشاندن تکانه ها يکي از مولفه هاي اساسي هوش هيجاني است. افراد داراي اين مهارت در هر کاري که به عهده مي گيرند بسيار مولد و اثربخش خواهند بود.
4- شناخت عواطف ديگران: همدلي، توانايي ديگري بر خود آگاهي عاطفي متکي است و اساس مهارت رابطه بامردم است. افرادي که از همدلي بيشتري برخوردارند به علا يم اجتماعي ظريفي که نشان دهنده نيازها يا خواسته هاي ديگران است توجه بيشتري نشان مي دهند. اين توانايي آنان را در حرفه هايي که مستلزم مراقبت ازديگرانند، تدريس، فروش و مديريت موفق تر مي سازد. انسان هايي که در شناخت عواطف ديگران مهارت دارند به راحتي  و گاهي بدون ديدن چهره  طرف مقابل مثلا  از پشت تلفن قادرند حالت روحي ديگران را حدس بزنند. شناخت عوطف ديگران به ويژه در روابط بين زوجين اهميت دارد. تا هنگامي که انسان در اين کشور کويري که زمان و زندگي نام گرفته زندگي مي کند، تنهايي و انزوايش نيز پابرجاست. پس به 2 دليل مهم مي بايست توانايي شناخت عواطف ديگران را در خود بالا  ببريم: اول اينکه چون ما هرگز نمي توانيم مستقيما وارد تجربه ديگران شويم، هيچ گاه نمي توانيم کاملا  بدانيم که طرف مقابل ما چه چيزي را مي خواهد به ما برساند. وقتي پي مي بريم که هر قدر تلا ش کنيم نمي توانيم چنان با هوش يا حساس باشيم که بفهميم   ديگري چه تجربه اي مي کند، احساس گناه مي تواند ما را ياري دهد که از روي اصالت، متواضع باشيم. در اين بين هر چقدر قدرت و مهارت شناخت و عواطف ديگران در ما بالا تر باشد بيشتر مي توانيم در دنياي خصوصي و گاهي درد ديگران سهيم شويم و تنهايي و انزواي آن ها را کم کنيم. دوم اينکه «زبان» نمي تواند تجربه  را به خوبي منتقل کند زيرا تجربه نهفته در دل تجارب عميق انساني  غني تر از آنند که کلمات توان بازگو کردن آن ها را داشته باشند...
5- برقراري رابطه با ديگران: بخش عمده اي از هنر برقراري ارتباط، مهارت کنترل عواطف در ديگران است. افرادي که در اين زمينه مهارت  دارند، به خوبي و عميقا به ديگران گوش مي دهند، ديگران را مي پذيرند و دست به قضاوت نمي زنند، در ديگران احساس ارزش و عزت توليد مي کنند نه احساس گناه و در هر آن چه که به کنش متقابل آرام با ديگران  بازمي گردد   به خوبي عمل مي کنند. آنان ستاره هاي اجتماعي هستند ستاره هايي که حتي در روز نيز درخشان اند!
البته افراد از نظر توانايي هاي خود در هر يک از اين حيطه ها با يکديگر تفاوت دارند و ممکن است بعضي از ما مثلا  در کنار آمدن با اضطراب هاي خود کاملا  موفق باشيم اما در تسکين دادن ناآرامي هاي ديگران چندان کارآمد نباشيم. بدون شک زير بناي اصلي سطح توانايي  ما، زيستي و عصبي است اما مغز به طرز چشمگيري شکل پذير است و همواره در حال يادگيري. سستي افراد را در مهارت هاي عاطفي مي توان جبران کرد، هر کدام از اين حيطه ها تا حد زيادي نشانگر مجموعه اي از عادات و واکنش هاست که با تلا ش صحيح مي توان آن ها را بهبود بخشيد.


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:25 توسط neda ebrahimzadeh |


تعريف هوش هيجاني

زنگ تفريح يک مرکز پيش دبستاني است و عده اي پسربچه روي چمن ها مي دوند. اميرعلي زمين مي خورد، زانويش زخمي مي شود و گريه مي کند; اما پسرهاي ديگر به دويدن ادامه مي دهند به جز اردشير که توقف مي کند. وقتي گريه اميرعلي فروکش مي کند، اردشير نيز خودش را زمين مي زند و زانويش را مي مالد، وي فرياد مي زند «زانويم زخمي شده است!» روانشناسان اردشير را نمونه اي از افرادي مي شمارند که از هوش هيجاني و بين فردي خوبي برخوردار است. به نظر مي رسد که اردشير در «شناخت احساسات» همبازي هاي خود و برقرار کردن «ارتباط سريع و هموار» باآنان توانايي بالايي دارد. فقط او بود که به درخواست کمک و درد اميرعلي توجه کرد و فقط او بود که سعي کرد دوست زمين خورده اش را تسلي دهد، هر چند تنها کاري که توانست بکند، ماليدن زانوي خودش بود. اين حرکت جسماني جزيي از استعدادي در برقرار کردن ارتباط حکايت دارد، يعني مهارتي عاطفي که براي حفظ ارتباط هاي نزديک در ازدواج، دوستي يا ارتباط حرفه اي اساسي است. اين مهارت ها در کودکان پيش دبستاني تازه جوانه زده اند و در طول زندگي شکفته خواهند شد. با اين وصف تعريف هوش هيجاني چنين است: «توانايي زير نظر گرفتن احساسات و هيجانات خود و ديگران، تمايز گذاشتن بين آنها و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها در تفکر و اعمال خود». بنابراين هوش هيجاني مجموعه مهمي از يک سري توانايي هاست: توانايي هايي مانند اينکه فرد بتواند انگيزه خود را حفظ نمايد و در مقابل ناملايمات پايداري کند، تکانش هاي خود را به تعويق بيندازد و آنها را کنترل کند، حالات روحي خود را تنظيم کند و نگذارد پريشاني خاطر، قدرت تفکرش را خدشه دار سازد، با ديگران همدلي کند و اميدوار باشد. هوش منطقي (IQ) و هوش هيجاني (EQ) تضادي با يکديگر ندارند بلکه فقط با هم متفاوتند. دانستن اينکه شخصي فارغ التحصيل ممتازي است تنها به اين معني است که او در جنبه هايي که با نمره سنجيده مي شوند بسيار موفق بوده است و احتمالا فردي با هوشبهر (IQ) بالاست، اما درباره اينکه او به فراز و نشيب هاي زندگي چه واکنشي نشان مي دهد، چيزي به ما نمي گويد و مشکل در همين جاست. هوش تحصيلي - کلا   کالا هوشبهر يا IQ - در مواقع بروز بحران و گرفتاري هاي زندگي، عملا هيچ نوع آمادگي اي در افراد پديد نمي آورد. با وجود آنکه هوشبهر بالا تضمين کننده رفاه، شخصيت اجتماعي يا شادکامي در زندگي نيست، با اين حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر توانايي هاي تحصيلي تاکيد مي کنند و هوش هيجاني، يعني مجموعه اي از توانايي ها و صفاتي که بي اندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند را ناديده مي گيرند. نتيجه اين وضع خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاهي است که در سطوح بالاي دانشگاهي داراي مدرک اند ولي در پيش پا افتاده ترين روابط عاطفي و اجتماعي خود به شدت داراي مشکل اند. زندگي هيجاني حيطه اي است که مانند رياضيات يا ادبيات مي تواند در آن مهارتي کم يا زياد داشت و مجموعه توانش هاي خاص خود را مي طلبد. ميزان شايستگي فرد در آن زمينه براي درک اين مطلب که چرا فردي در زندگي پيشرفت مي کند و فرد ديگري با همان ميزان استعداد، در نيمه راه متوقف مي شود. برخلاف هوشبهر که سابقه حدود يک صد سال تحقيق بر صدها هزار نفر را به همراه دارد، هوش هيجاني مفهوم جديدي است. در حالي که عده اي معتقدند که هوشبهر را نمي توان از طريق تجربه يا آموزش چندان تغيير داد، ولي هوش هيجاني و قابليت هاي عاطفي مهم را مي توان به کودکان آموخت و سطح آن را در بزرگسالان ارتقا داد.


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:24 توسط neda ebrahimzadeh |


EQ و IQ چیست؟انسان باهوش چه کسی است؟؟

زندگي براي کساني که فکر مي کنند کمدي و براي کساني که احساس مي کنند تراژدي است
هوارس والپول

در واقعيت امر ما دو ذهن داريم، يکي که فکر مي کند و ديگري که احساس مي کند. اين دو راه متفاوت شناخت، در کنشي متقابل، حيات رواني ما را مي سازند. ذهن خردگرا همان مقام درک و فهم است که به مدد آن قادر به تفکر و تعمق هستيم. ولي در کنار آن نظام ديگري نيز براي دانستن وجود دارد، نظامي تکانشي و قدرتمند و گهگاه غيرمنطقي، يعني ذهن هيجاني. تقسيم ذهن به دو بخش هيجاني و خردگرا تقريبا مانند تمايزي است که عوام ميان «قلب» و «سر» قائلند. احساس يقين حاصل از «گواهي  قلبي» بر درست بودن چيزي، متفاوت با گواهي عقلي و تا حدودي عميق تر از آن است. نسبت کنترل عقلاني ذهن بر بخش هيجاني آن روند يکنواختي دارد; هر چه احساس شديد تر باشد، ذهن هيجاني مسلط تر و ذهن خردگرا بي اثر تر مي گردد. به نظر مي رسد که اين ترتيب، از امتيازي سرچشمه مي گيرد که تکامل طي اعصار متمادي به احساسات و ادراک هاي شهودي ما داده است تا راهنماي پاسخ هاي آني ما در موقعيت هاي مخاطره آميز باشند; زيرا گاها لحظه اي تامل براي فکر کردن درباره کاري که بايد انجام شود، ممکن است به قيمت از دست دادن زندگي ما تمام شود. اين دو ذهن در اکثر موارد بسيار هماهنگ عمل مي کنند اما با اين وجود، دو ذهن  خردگرا و هيجاني نيروهاي نسبتا مستقل از هم هستند. عملکرد ذهن هيجاني بسيار سريع تر از ذهن  خردگراست. ذهن هيجاني بدون آنکه حتي لحظه اي درنگ کند تا بررسي کند که چه مي کند، مانند فنر از جا مي جهد و دست به عمل مي زند. نقطه تمايز ذهن هيجاني از واکنش سنجيده و تحليل گرايانه اي که مشخصه ذهن انديشمند است، سرعت عمل آن است. اعمالي که از ذهن هيجاني سرچشمه مي گيرند با قطعيت شديد و مشخص همراهند که حاصل روش جاري و آسان گير ذهن هيجاني در نگريستن به اطراف است که مي تواند براي ذهن خردگرا کاملا مبهوت کننده باشد. پس از فرو نشستن گرد و غبار يا حتي در ميانه راه متوجه مي شويم که داريم از خود مي پرسيم «راستي چرا آن کار را کردم؟» اين سوال نشانه اي از آن است که ذهن خردگرا در حال آگاهي يافتن از آن لحظه است اما نه با سرعت ذهن هيجاني. از متداول ترين پاسخ هاي هيجاني سريع و نپخته، ازدواج هاي غلط است; چرا که در حالات هيجاني (emotional) ذهن انسان از تفکر منطقي خالي مي شود و پس از فروکش کردن هيجان ها تازه مي فهميم که چه بلايي سر خود آورده ايم. ذهن هيجاني همانند يک شمشير دولبه است; امتياز بزرگ ذهن هيجاني در اين نکته است که مي تواند واقعيت هيجاني رادر يک لحظه دريابد (او از دست من عصباني است، او دروغ مي گويد، او فکر خطرناکي در کله دارد)، و دريک آن به قضاوتي شهودي دست بزند که به ما مي گويد در مقابل چه کسي بايد احتياط کنيم، به چه کسي بايد اعتماد کنيم و چه کسي درمانده است. ذهن هيجاني رادار ما براي اعلام خطر است. اگر ما (يا پيشينيان ما در طول دوران تکاملي) در برخي از اين موارد منتظر ارزيابي عقل خردگرا مي مانديم نه تنها ممکن بود اشتباه کنيم، که حتي شايد زنده هم نمي مانديم. اما همين ذهن هيجاني ممکن  است دردسرساز شود; مشکل اينجاست که اين برداشت ها و قضاوت هاي شهودي از آنجا که در يک لحظه صورت مي گيرند ممکن است اشتباه يا گمراه کننده باشند. حال با اين مقدمه بهتر مي توانيم مفهوم «هوش هيجاني» را دريابيم.


برچسب‌ها: انسان باهوش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:22 توسط neda ebrahimzadeh |


راهی ساده برای تشخیص مردانی که پولدار می شوند!!

آیا می‌‌خواهید بدانید یک مرد ثروتمند است یا خیر؟ پس به جای نگاه کردن به کیف پول، به انگشتان دستش دقت کنید.
دانشمندان متوجه شدند مردانی که انگشت حلقه آن‌ها نسبت به دیگر انگشتان دست خصوصا انگشت اشاره بلند‌تر است، شانس بیش‌تری برای ثروتمندتر شدن و موفقیت در آینده دارند.
این موضوع هم‌چنین نشان می‌دهد که این فرد از نوع انسان‌هایی است که به سختی تلاش می‌کنند تا به هدف خود برسند و با شنیدن پاسخ منفی ناامید نمی‌شوند. این افراد برای موفقیت در یک معامله مالی یا رسیدن به فرد مورد علاقه خود بیش از همه تلاش می‌کنند و تا رسیدن به هدف دست از تلاش برنمی‌دارند.
اما از سوی دیگر مردانی که انگشت نشانه آن‌ها نسبت به انگشت حلقه بسیار بلندتر است به هیچ وجه روحیه خطرپذیری ندارند. آن‌ها هیچ‌گاه ریسک را نمی‌پذیرند و حتی ممکن است به چشم دیگران خسته کننده به نظر برسند.
دانشمندان متوجه شدند میزان هورمون تستسترون در بدن روی اندازه انگشت‌های دست تاثیر گذار است. این عامل هم در مورد مردان و هم در مورد زنان صادق است، اما تحقیقات نشان می‌دهد این عامل فقط روی شخصیت مردان تاثیرگذار است و روحیه آن‌ها را تغییر می‌دهد.
مردانی که دارای مقادیر بیش‌تری از هورمون تستسترون هستند در دسته مردان آلفا قرار می‌گیرند. این مردان بیش‌تر از دیگران خطر می‌کنند و تلاش بیش‌تری برای پیروز شدن در رقابت‌های مختلف چه ورزشی، چه اقتصادی و چه اجتماعی دارند.

دانشمندان دانشگاه کنکوردیا در کانادا طول انگشتان و شخصیت ۴۱۵ مرد و زن را اندازه‌گیری کردند و نتایج تحقیقات خود را در نشریه تفاوت‌های شخصیتی و فردی به چاپ رساندند. مردان نوع آلفا که انگشت حلقه‌شان بزرگ‌تر از انگشت اشاره است در تمام جنبه‌های زندگی خطرپذیرتر هستند.
محقق این مطالعات دکتر اریک استنسترم در این باره گفت: این مردان معمولا ثروتمندتر و دارای تناسب بدنی بهتر هستند و بیش‌تر برای رسیدن به اهداف خود تلاش می‌کنند.
او در ادامه گفت: تحقیقات ما نشان می‌دهد رابطه بین هورمون تستسترون و ریسک‌پذیری در بین مردانی که دارای انگشت حلقه بلندتر نسبت به انگشت اشاره هستند در سه زمینه مالی، اجتماعی و سرگرمی‌ها بیش‌تر است. این مردان در فعالیت‌های ورزشی، تجاری و برخورد با دیگران بیش‌تر دست به خطر می‌زنند و به همین دلیل معمولا موفقیت‌های بیش‌تری نیز به دست می‌آورند.
البته دانشمندان اعلام کردند این حالت حتی در زمان رشد جنین انسان‌ها در رحم وجود دارد. هر چه یک جنین در حین رشد در معرض هورمون تستسترون بیش‌تری قرار گیرد با احتمال بیش‌تری در زندگی آینده خود دست به ریسک می‌زند.
پروفسور گاد ساد محقق ارشد در این باره گفت: در زنان معمولا اندازه این دو انگشت برابر است. برای اندازه گیری شما باید به طور دقیق فاصله بین نوک انگشت را تا محل اتصال با کف دست اندازه گیری کنید. در مردان معمولا انگشت حلقه بلندتر از انگشت اشاره است ولی هرچه این اختلاف بیش‌تر باشد به همان میزان احتمال موفقیت آن مرد بیش‌تر است.
زاک مندنهال که در این تحقیقات شرکت داشته است در این باره گفت: قرار گرفتن در معرض هورمون تستسترون در دوره بارداری نه تنها روی رشد مغز جنین تاثیر گذار است، بلکه رشد انگشت حلقه را نسبت به انگشتان دیگر کندتر می‌کند.
دانشمندان دانشگاه کمبریج هم متوجه شدند بانکدارانی که دارای انگشت حلقه بلندتر هستند موفق‌ترند. دلیل اصلی این است که آن‌ها بیش‌تر ریسک را می‌پذیرند و سریع‌تر نسبت به تغییرات بازار واکنش نشان می‌دهند.
البته این ویژگی دارای جنبه‌های منفی نیز هست. برای مثال مردانی که انگشت حلقه آن‌ها بلندتر است بیش‌تر از دیگران به سرطان پروستات دچار می‌شوند. اما از سوی دیگر این مردان کم‌تر دچار بیماری‌های قلبی و مشکلات باروری می‌شوند.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:9 توسط neda ebrahimzadeh |


چرا مردم دروغ می‌گویند؟

چرا مردم دروغ می‌گویند؟ پاسخ ساده‌اش این است: برای این که آسان است. تقریباً همه مردم دروغ می‌گویند و اغلب آن‌ها در این کار مهارت دارند. شواهد نشان می‌دهد که اغلب مردم دروغگویی را در همان سنین اولیه یاد می‌گیرند. کودکان تقریباً در سن ۳ سالگی برای این که خود را به مشکل نیندازند دروغ می‌گویند. در ۵ سالگی، وقتی پای تنبیه در میان باشد، اغلب کودکان دروغ‌گویان ماهری هستند.
به گفته گیل سالتز، روان‌پزشک بیمارستان نیویورک، نکته جالب این است که به کودکان یاد داده می‌شود تا برای محافظت از احساسات دیگران، و خوشامد آن‌ها دروغ بگویند. پدر و مادرها از همان سنین کودکی به فرزندانشان یاد می‌دهند که این گونه «دروغ‌های مصلحت‌آمیز» را بیان کنند. برای مثال، «به خاله بگو چقدر توی این لباس خوشگل شده.»
دروغ گفتن برای محافظت از فردی دیگر، مشکل‌تر است. برای مردم، دروغ گفتن برای محافظت از خودشان و پوشاندن خطاهایشان، طبیعی است امّا محافظت کردن از فردی دیگر، کمی پیچیده‌تر است و به تجربه بیشتری نیاز دارد. اما هنگامی که مردم به سن بلوغ می‌رسند، دیگر دروغ‌گویی به صورت طبیعت ثانویه آن‌ها در آمده است.

مردم درباره چه چیزی دروغ می‌گویند؟
دروغگویی در افراد بالغ به منظورهایی فراتر از اجتناب از تنبیه شدن صورت می‌گیرد، هر چند اغلب افراد بالغ برای دریافت نکردن برگه جریمه رانندگی یا تخلفات جدّی‌تر به دروغگویی روی آورده‌اند. به عقیده رابرت فلدمن، روان‌شناس دانشگاه ماساچوست، افراد بالغ می‌خواهند چگونگی نگریستن دیگران به خود و نیز چگونگی نگریستن خودشان به خودشان را کنترل کنند.
به گفته فلدمن، مردم دروغ می‌گویند تا مطلوب‌تر و خوشایندتر جلوه کنند و در یک موقعیت اجتماعی، دیگران را تحت تاثیر قرار دهند. در واقع، آن‌ها می‌خواهند عزّت‌نفس خود را بالا ببرند. به عقیده فلدمن، مردم به محض آن که عزّت نفسشان را در خطر ببینند، دروغ خواهند گفت.آن‌ها درباره نوع ماشینی که دارند، محل زندگیشان و مقدار درآمدشان به دروغگویی خواهند پرداخت.
براساس نتیجه مطالعه‌ای که در مجلّه «روان‌شناسی پایه و کاربردی» منتشر شده است، ۶۰ درصد افراد مورد مطالعه در خلال یک مکالمه ۱۰ دقیقه‌ای حداقل یکبار دروغ گفته‌اند و میانگین تعداد دروغگویی‌ها برای هر نفر ۹۲/۲ بوده است.
مردم به طور مرتب به خودشان نیز دروغ می‌گویند. آن‌ها درباره مقدار کاری که باید برای خاتمه دادن یک پروژه انجام دهند، میزان غذایی که در روز می‌خورند، و بسیاری موارد دیگر به خودشان دروغ می‌گویند. این نوع دروغ‌ها صرفاً در خدمت فرار از واقعیت‌ها و نوعی گول‌زدن خود است.
برخی از افراد بیشتر از دیگران دروغ می‌گویند. در واقع، بعضی‌ها آنقدر دروغ می‌گویند که اعتماددیگران را از دست می‌دهند و حرف‌های راست آن‌ها نیز دروغ پنداشته می‌شود. مطالعه‌ای که در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بر روی دروغگویان آسیب‌شناختی (پاتولوژیک) صورت گرفته نشان می‌دهد که این افراد از نظر مغزی تفاوت‌هایی با دیگران دارند.

دروغگویان آسیب‌شناختی
پژوهگشران ۱۰۸ نفر را مورد مطالعه قرار دادند. پس از انجام آزمون‌های روان‌شناختی، ۱۲ نفر از آن‌ها در رده دروغگویان آسیب‌شناختی قرار گرفتند. پژوهشگران ۲۱ نفر که نتیجه آزمایششان طبیعی بود را نیز برای مقایسه و کنترل برگزیدند. سپس از همه این افراد آزمایش MRI به عمل آمد.
نتیجه MRI نشان داد که دروغگویان آسیب‌شناختی نسبت به آن ۲۱ نفر که آزمایششان طبیعی بود دارای اتصالات بسیار بیشتری در مغزشان هستند. پژوهشگران در حال حاضر چنین نتیجه‌گیری کرده‌اند که این تفاوت باعث می‌شود که دروغگویان آسیب‌شناختی مهارت بیشتری در «هنر» دروغگویی داشته باشند. البته برای نتجه‌گیری قطعی به پژوهش‌های بیشتری نیاز است. واقعیت این است که برخی از مردم دروغگویان بهتری نسبت به بقیه هستند امّا همه بالاخره اینجا و آنجا دروغ می‌گویند. به گفته فلدمن، افراد برون‌گرا بیشتر از افراد درون‌گرا دروغ می‌گویند، مردان بیشتر از زنان دروغ نمی‌گویند، و تقریباً همه در محیط کار دروغ می‌گویند.
مردم به کسانی که به آن‌ها عشق می‌ورزند بیشتر از کسانی که فقط با آن‌ها آشنایی دارند دروغ می‌گویند زیرا آسان‌تر است. ومردم به معشوق یا همسرشان بیشتر از بقیه دورغ می‌گویند زیرا راستگویی ممکن است بیشتر از دروغگویی دردسر ساز باشد.

نشانه‌های دروغگویی
سالتز عقیده دارد که روش صد در صدی برای این که بفهمیم فردی دارد دروغ می‌گوید وجود ندارد امّا برخی رفتارها را می‌توان مورد توجه قرار داد:

  • اجتناب ازتماس چشمی. آیا فرد به پائین یا اطراف نگاه می‌کند؟
  • تغییر آهنگ صدا. آیا فرد بلندتر یا آهسته‌تر و یا تندتر از معمول صحبت می‌کند؟
  • زبان بدن. آیا فرد آرام ندارد، وول می‌خورد، با دست جلوی دهان یا صورتش را می‌پوشاند؟
  • تناقض با حرف‌های قبلی. آیا گفته‌های شخص با حرف‌های قبلیش تناقض دارد؟

همه مردم به دلایل مختلف دروغ می‌گویند. بعضی ممکن است بیشتر از دیگران دروغ بگویند و برخی ممکن است به کمک روان درمانگر نیاز داشته باشند. امّا در یک نظر کلّی، دروغگویی هم یکی از خصلت‌های بشر است.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:8 توسط neda ebrahimzadeh |


تست خودشناسی – بر اساس دستخط شما

۱-دستخط نامرتب:

این افراد در زندگی بسیار فعال هستند و برایشان سخت است که بتوانند ثابت و بی تحرک بمانند و برخی از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست . آزادی شخصیتی برایشان مهم و به استقلال شخصی اهمیت می دهند و خیلی احساساتی رفتار کرده و غیرقابل پیش بینی هستند.

۲ – دستخط مرتب و خوانا:

این افراد بسیار خودشان را کنترل می کنند و دوست ندارند شخصیت خود را لو بدهند و حتی گاهی برایشان سخت است که احساساتشان را بیان کنند و آنرا سرکوب می کنند. این افراد شخصیت رازگونه ای دارند برای دیگران

۳ – دستخط خیلی پررنگ:

علاقه زیادی احتمالا برای مخالفت کردن با دیگران دارند و احساس قدرت عجیبی در خود می کنند، اعتماد به نفس زیادی داشته و قدرت نفوذ در دیگران را هم زیاد دارند. البته برخی روانشناسان معتقدند که این اعمال نفوذها ممکن است فرد شخصیت طرف دیگری را نفهمد و دچار مشکلات جدی در برخورد با دیگران شود.

۴ – دستخط خیلی کمرنگ:

احتمالا افرادی هستند حساس و دلسوز. آنها موقعیت دیگران را حتی بیشتر از خودشان درک می کممد و این امکان دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلی راحت ضربه خورده و در صورت انتقاد سریع عقب نشینی می کنند. حتی روانشناسان معتقدند که اینگونه افراد برای این کمرنگ می نویسند که دیگران از صدای قلم و کاغذ آنها ناراحت نشوند و این دلیلی است بر حساس بودن آنها.

۵ – دستخط تند و شتابزده:

احتمالا افراد کم حوصله و ستابزده هستند و از اتلاف وقت خسته می شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه ای و دمدمی مزاجیند. سریع درک می کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگی در تصمیم گیری دچار لغزش و خطا شده و از اینکه در آرامش به حرفهای دوستانشان گوش کنند خشته می شوند! همیشه عجله دارند.

۶ – دستخط ساده:

در روابط با دیگران ترجیحا واقع گرا و باتدبیرند و نمی توانند بپذیرند که گاهی باید با دیگران کنار بیایند و به آنها نیز توجه کنند. اطرافیان بندرت از آنچه درون آنها می گذرد، آگاه می شوند و بهمین دلیل کم پیش می آید دوستان یکرنگ و صمیمی برای خود داشته باشند.

۷ – دستخط زیبا:

این امکان وجود دارد که گاهی به شدت رسمی برخورد کرده و خیلی مفصل و با علاقه درباره مسائل دلخواه شما حرف بزنند! این احتمال نیز وجود دارد که در خواسته ها و تمایلاتشان پر توقع و رویایی باشند. با این حال در رسیدن به این رویاها به نسبت دیگران تلاش بیشتری از خود نشان می دهند.

۸ – دستخط ریز و بسیار کوچک:

احتمالا این افراد توانایی هاای خود را دست کم گرفته و خود را از آنچه واقعا هستند، کمتر ارزیابی می کنند و ممکن است به همین خاطر، گاهی تنگ نظر و خرده گیر به نظر آیند. این حالت باعث می شود که اعتماد به نفس آنها به مرور کاهش یافته و در کارها و مسائل اجتماعی آنها را عقب تر از بقیه نگاه دارد.

۹ – دستخط درشت:

این احتمال وجود دارد که صاحب این دستخط خود را زیادی مهم و بزرگ جلوه دهد

۱۰ – دستخط شکسته:

فردی بسیار با اراده که در کارهایش حدوسط ندارد و بهمین علت اهل سازش و مصالحه نیست. به خاطر همین زود از دوستانش خسته می شود و هم دوستان او از او زود خسته می شوند. در تصمیم گیری بسیار دیر تصمیم می گیرد چون فکر می کند احتمال اشتباه است.

۱۱ – دستخط ملایم و کشیده:

افرادی چند بعدی است که می تواند براحتی مشکلات را از چند بعد بررسی کند و تنوع برایش مهم است و دوست دارد استعدادهای خود را شکوفا کند ولی چون معمولا از شاخه ای به شاخه ای می پرد و یا خود را زیاد پر استعداد می داند به نتیجه ای نمی رسد.

۱۲ – دستخط درهم  و فشرده

احتمالا فرد راحتی نیست. از جمع فراری و از برقراری رابطه بیزار  است و همیشه بعد از دیگران اظهار نظر می کند چون فردی محتاط است.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:6 توسط neda ebrahimzadeh |


رنگ درمانی چیست؟

با وجودی که افراد مختلف به دلیل ترجیحات شخصی و تجربیات متفاوت ممکن است واکنش‌های متفاوتی به رنگ‌ها نشان دهند امّا مطالعات نشان داده‌اند که رنگ‌ها برای اکثریت افراد معانی خاصی را تداعی می‌کنند.

  • سیاه- قوی، قدرتمند، مقتدر، مسلَط، تهدیدآمیز، شوم، افسردگی ‌آور
  • آبی- آرامش‌بخش، ملایم
  • خاکستری- ضعیف، افسردگی‌آور، ملال‌آور
  • سبز- نیروبخش، شادی‌آور، خوشایند، آرام، طبیعی، آرامش‌بخش
  • نارنجی- نگران‌کننده، برانگیزنده، هیجان‌آور
  • قرمز- برانگیزنده، هیجان‌آور، پرخاشگر، مسلََط، پویا، شهوانی، خطرناک
  • سفید- ضعیف، منفعل، خالص
  • زرد- شادی‌آفرین، برانگیزنده

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که موقعیت‌ها و واکنش‌های روان‌شناسی زیر از رنگ‌ها تاثیر می‌پذیرند.

استرس و تحریک‌پذیری
رنگ‌های آبی، سبز و آبی متمایل به سبز می‌تواند باعث کاهش استرس و تحریک‌پذیری شود زیرا رنگ‌های ملایم باعث آرمش (ریلکس شدن) می‌شوند (آدون و شولتز، ۲۰۰۹). مطالعات پژوهشی متعدد نشان داده‌اند که مشتریان در محیط‌های فروشگاهی آبی و سبز احساس آسایش بیشتری می‌کنند و در نتیجه تمایل به ماندن طولانی‌تر و خرج‌کردن بیشتر دارند (ون‌هاگن و دیگران، ۲۰۰۸). آبی روشن تا متوسط و آبی متمایل به سبز به ویژه باعث آرامش می‌شود (آیزمن، ۲۰۰۳).
با وجود این، اگر از رنگ‌های ملایم برای آرمش استفاده می‌کنید توجه داشته باشید که با وجودی که رنگ سبز طبیعی معمولاً باعث برانگیختن هیجانات مثبت می‌شود، مردم معمولاً به رنگ زرد متمایل به سبز واکنش منفی نشان می‌دهند (کایا و اپس، ۲۰۰۴).
بسیاری از مردم عقیده دارند که رنگ صورتی، رنگی آرامش‌بخش است امّا شواهد چنین چیزی را نشان نمی‌دهند. با وجودی که مطالعات انجام شده در سال ۱۹۷۹ نشان داد که زندانیان سیاتل که رنگ سلّول‌هایشان صورتی روشن بود رفتار پرخاشگرانه کمتری داشتند، امّا چند سال بعد، مطالعه مشابهی چنین نتیجه‌ای را نشان نداد. هر چند هنوز هم بسیاری از زندان‌ها در آمریکای شمالی از این رنگ برای سلّول‌هایشان استفاده می‌کنند (کوالک، ۲۰۰۵).

تمرکز و بهره‌وری
شواهد نشان می‌دهد که رنگ آبی به خاطر تاثیر آرام‌بخشش می‌تواند برای بهبود تمرکز مفید باشد، در حالی که رنگ قرمز می‌تواند باعث اختلال در تمرکز، تصمیم‌گیری و حل مسأله شود (ودوارکا، ۱۹۹۹). به ویژه، اعتقاد بر این است که رنگ آبی تیره می‌تواند به حفظ تمرکز کمک کند و به این خاطر برای مدیتیشن مناسب است (آیزمن، ۲۰۰۳). با وجود این، برای بعضی افراد، محیط‌های آبی یا سبز ممکن است بیش از حدّ آرامش بخش باشد و در نتیجه باعث کاهش بهره‌وری گردد (کوالک، ۲۰۰۵).
در میان رنگ‌هایی که باعث اختلال در تمرکز و بهره‌وری می‌گردند، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که اتاق‌های کار سفید رنگ باعث بهره‌وری کاری کمتری نسبت به سایر رنگ‌ها می‌شوند (کوالک، ۲۰۰۵) و بسیاری از افراد (به ویژه مردان)، محیط‌های خاکستری رنگ را استرس‌زا و ملال‌آور می‌یابند (خاو، ۲۰۰۷) به علاوه انجام وظایف کاری در محیط‌های قرمز رنگ می‌تواند باعث افزایش اضطراب و استرس گردد (ون‌هاگن و دیگران، ۲۰۰۸).
جالب است بدانید که رنگ زرد که غالباً برای مداد، کاغذ یادداشت و برجسته کردن متن مورد استفاده قرار می‌گیرد باعث افزایش نرخ خطا در رونویسی می‌شود و ممکن است در تمرکز یا درک اختلال ایجاد کند (ودوارکا، ۱۹۹۹).

رنگ و هراس از مکان‌های بسته
شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد رنگ می‌تواند باعث تحریک هراس از مکان‌های بسته شود. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که آبی یا سبز کردن دیوارهای اتاق، درک وسعت مکان را افزایش می‌دهد، در حالی که رنگ‌های قرمز، نارنجی و زرد اثر عکس دارند (کایا، اپس، ۲۰۰۴).

خلاقیت و رنگ
برخی عقیده دارند که رنگ علاوه بر این که می‌تواند احساس آرامش را برانگیزد، همچنین می‌تواند برانگیزنده احساس خلاقیت و الهام‌بخشی گردد.
پژوهش‌ها نشان می‌دهند که رنگ ارغوانی که برخی عقیده دارند مرتبط با یکی از چاکراهاست (دانش شهودی، معنویت و خودآگاهی بیشتر)، می‌تواند باعث افزایش خلاقیت گردد (آیزمن، ۲۰۰۳).

رنگ و خستگی
رنگ‌های قرمز، نارنجی و صورتی تند می‌تواند باعث تحریک آزادشدن آدرنالین و درنتیجه، افزایش انرژی و احتمالاً محرک‌های جنسی گردد. پژوهش‌ها همچنین نشان داده‌اند که رنگ قرمز، به ویژه می‌تواند تنش و هیجان عضلانی و در بعضی موارد خشونت را افزایش دهد. (آدون و شولتز، ۲۰۰۹ و ودوارکا، ۱۹۹۹).

رنگ و کنترل وزن
به دلیل آن که رنگ نارنجی محرک اشتهاست، غالباً از این رنگ به وفور در رستوران‌های غذاهای فوری استفاده می‌شود. (رنگ‌های قرمز و زرد هم می‌توانند این اثر را داشته باشند). بنابراین، اگر در صدد کاهش وزن خود هستید نباید رنگ وسایل غذاخوری خود را نارنجی یا سایر رنگ‌های گرم انتخاب کنید. با وجودی که عقیده عمومی بر این است که رنگ آبی باعث از بین بردن اشتها می‌شود امّا شاهدی برای این ادّعا وجود ندارد (آیزمن، ۲۰۰۳).

رنگ و اندوه
پوشیدن لباس‌هایی به رنگ قوی مانند سیاه می‌تواند بر اثرگذاری فرد بیفزاید و به او احساس جرأت بیشتری بدهد (آیزمن، ۲۰۰۳).
مطالعات متعدد، اثرات نشاط‌بخش رنگ‌های روشن و زنده را نشان داده‌اند (کایا و اپس، ۲۰۰۴). به ویژه رنگ زرد توسط بسیاری به عنوان نماد خوش‌بینی و شادی‌آفرینی تلقی می‌شود، حتی بیشتر از رنگ‌هایی مثل قرمز و آبی که مردم معمولاً واکنش مثبتی نسبت به آن‌ها دارند (آدون و شولتز، ۲۰۰۹).

محدودیت‌های پژوهش‌های راجع به رنگ
بسیاری از مطالعات اولیه راجع به رنگ، تأثیرات درجات مختلف یک رنگ، نتایج قرار گرفتن در معرض یک رنگ برای مدتی طولانی، و تأثیر ترجیحات و تجربیات شخصی را نادیده گرفته‌اند. برای مثال، رنگ قرمز ممکن است در یک محیط، شادی آفرین و در محیطی دیگر، ناراحت کننده باشد.
همچنین، تعدادی از پژوهشگران به تفاوت‌های تأثیر رنگ در افراد بر حسب فرهنگ، سن و جنسیت آن‌ها پی برده‌اند. برای مثال، مردها بیشتر از زن‌ها از رنگ‌های روشن خوششان می‌آید، در حالی که زنان غالباً بیشتر رنگ‌های ملایم و نرم را می‌پسندند (خاو، ۲۰۰۷). بدین دلیل، روان‌شناسی رنگ‌ها به هیچ عنوان یک علم دقیق نیست.
فراموش نکنید که استفاده از رنگ به تنهایی برای وضعیت‌های جدّی مثل افسردگی توصیه نمی‌شود و افرادی که ملاحظات سلامت جسمی و روانی دارند باید حتماً با یک متخصص مشورت کنند.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:4 توسط neda ebrahimzadeh |


۱۱ روش ساده برای تربیت کودکی شاد

 ۱– از سرگرمی های سازمان نایافته و قدیمی استفاده کنید.

۲ – کمک به دیگران را به کودکانتان بیاموزید.

۳ – همراه با کودک خود، فعالیتهای فیزیکی داشته باشید.

۴ – با کودکانتان بخندید.

۵ – در تحسین کودکان خود خلاق باشید.

۶ – از خوب غذا خوردن کودکانتان اطمینان حاصل کنید.

۷ – لبخند بزنید.

۸ – با دقت به حرفهای کودکانتان گوش دهید.

۹ – ایده آل گرایی محض را کنار بگذارید.

۱۰ – به کودکان یاد بدهید مشکلاتش را حل کند.

۱۱ – به فرزندان خود فرصتهایی بدهید تا خود را نشان بدهند.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:3 توسط neda ebrahimzadeh |


چگونه خوش‌بینی خود را افزایش دهیم؟

میزان خوش‌بینی هر فرد براساس این که چگونه رویدادها را تعریف می‌کند و از چه دیدگاهی به مسائل می‌نگرد، سنجیده می‌شود. اگر یاد بگیرید که علّت وقوع رویدادهای مثبت را (۱) کاری که خودتان انجام داده‌اید، (۲) نشانه‌ای از چیزهای خوب بیشتری که پیش خواهند آمد و یا (۳) شاهدی مبنی بر این که چیزهای خوبی در سایر زمینه‌های زندگی‌تان اتفاق خواهد افتاد بدانید، نیمی از راه را طی کرده‌اید. همچنین اگر بتوانید به رویدادهای منفی به عنــــوان (۱) چیزی که تقصیر شما نبوده است و یا (۲) پدیده‌های منفرد و مجزایی که اثری بر رویدادهای آینده یا سایر جنبه‌های زندگی‌تان ندارند فکر کنید، بقیه راه را هم پیموده‌اید!

درجه سختی: کم
زمان مورد نیاز: فقط چند دقیقه دیگر

چگونه:

  • هنگامی که رویداد مثبتی در زندگی‌تان اتفاق افتاد، برای چند لحظه تحلیل فرایندهای فکری خود را متوقف کنید. فقط به توانائی‌های خود و نقش‌های مستقیم یا غیرمستقیمی که در وقوع این رویداد داشته‌اید فکر کنید. برای مثال، اگر در امتحانی موفق شدید، فقط به این نیاندیشید که چقدر خوب شد که برای امتحان آماده بودید بلکه به نقش هوش و تمرکز خود در این جریان نیز فکر کنید.
  • به دیگر جنبه‌های زندگی خود که می‌تواند از این رویداد مثبت تأثیر پذیرد، فکر کنید. همچنین به این فکر کنید که چگونه توانائی‌های شما که باعث این رویداد مثبت شده‌اند می‌توانند رویدادهای مثبت دیگری را در زندگی‌تان باعث گردند. برای مثال، هوش، تمرکز و توانایی آماده شدن برای انجام کارها، می‌توانند باعث چه چیزهای خوب دیگری در زندگی شما بشوند؟
  • موفقیت‌های احتمالی آینده را در نظر آورید. چون کلید موفقیت در دستان شماست پس آیا نباید انتظار داشته باشید که از آزمون‌های آینده هم سربلند بیرون آئید؟ آیا یک شغل مناسب و معتبر، نتیجه آن نیست؟
  • هنگامی که رویدادی منفی اتفاق افتاد، به شرایطی که ممکن است در این اتفاق نقش داشته باشد فکر کنید. برای مثال، اگر عملکرد شما در یک امتحان بد بود آیا هفته قبلش سرتان خیلی شلوغ نبوده است؟ آیا کمبود خواب نداشته‌اید؟ چه عوامل خارجی در عدم موفقیت شما نقش داشته‌اند؟ در ذهن داشته باشید که عدم موفقیت، لزوماً بازتاب ضعف‌های شخصی شما نیست.
  • همچنین به یاد داشته باشید که فرصت‌های بیشماری برای شما در آینده وجود خواهد داشت که می‌توانید در آن‌ها بهتر عمل کنید. به موفقیت‌های بعدی خود یا سایر جنبه‌هایی که می‌توانید در آن‌ها موفق شوید فکر کنید.

توصیه‌ها:

  • کلید خوش‌بینی، به حداکثر رساندن موفقیت‌ها و به حداقل رساندن شکست‌هاست.
  • صادقانه به کوتاهی‌ها و کمبودهای خود فکر کنید. در این صورت می‌توانید بر روی آن‌ها کار کنید و به تدریج برطرفشان نمائید. امّا به یاد داشته باشید که همیشه تمرکز بر روی توانائی‌ها نتیجه مطلوب‌تری به دست می‌دهد.
  • الگوهای فکری خود را به چالش بکشید امّا انتظار نداشته باشید که طرز تفکرتان به سرعت تغییر یابد. این کار به زمان نیاز دارد. بنابراین تمرین کردن در این مورد را ترک نکنید.
  • همیشه به یاد داشته باشید که هر شکستی می‌تواند تجربه‌ای آموزنده و گام مهمی به سوی موفقیت بعدی شما باشد!

نیازمندی‌ها:

  • اشتیاق و علاقه‌مندی به بررسی افکار
  • وارسی مداوم الگوهای فکری

برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:2 توسط neda ebrahimzadeh |


رنگ های شاد و زنده تاثیر مستقیمی بر روحیه افراد دارد

یک روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه:«رنگ های شاد و زنده تاثیر مستقیمی بر روحیه افراد دارد» گفت:« احادیثی از حضرت محمد (ص) داریم که رنگ سفید را رنگ نشاط دانسته اند»
دکتر اصغر کیهان نیا در گفت و گو با خبرنگار سلامت نیوز گفت:«اصولا رنگ های زنده مثل(آبی،سفید،قرمز) که به آنها رنگ های روشن گویند تاثیر بسیار مستقیمی بر روی خود فرد و افرادی که با آنها در تماس هستند دارند ولی رنگ های خیلی تیره مثل مشکی یا سورمه ای تیره تاثیرات روانی بدی بر روی فرد بر جای می گذارند.»
این روانشناس و مشاور خانواده در ادامه افزود:«متاسفانه در کشور ما که همه کارها افراطی است برخی افراد گمان می کنند که اگر از رنگ های تیره مثل مشکی استفاده کنند اسلامی تر است و توجه بیشتری به آنها خواهد شد در حالی که احادیثی از حضرت محمد (ص) داریم که رنگ سفید را رنگ نشاط دانسته و رنگ سیاه را مکروه دانسته اند .»
دکتر کیهان نیا تاکید کرد:«بنابراین اگر ما مسلمان هستیم و باید از پیامبر دینمان الگو بگیریم باید از رنگ هایی استفاده کنیم که اگر سبک و مبتذل نباشد اما روشن و شاد بوده و تاثیر مستقیمی بر روی بیننده می گذارد و همانطور که وقتی فردی که با لبخند صحبت می کند تاثیر مثبت و مستقیمی بر روی فرد مقابل خود می گذارد استفاده از رنگ های شاد و آرامش بخش بخصوص رنگ آبی تاثیر مطلوبی بر روحیه فرد و افرادی که با آنها در تماس هستند می گذارد.»


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:0 توسط neda ebrahimzadeh |


چگونه موفق شویم؟

برنامه ریزی کن وقتی که دیگران مشغول بازی کردن هستند

مطالعه کن وقتی که دیگران در خواب هستند

تصمیم بگیر وقتی که دیگران مردد هستند

خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازی هستند

شروع کن وقتی که دیگران در حال تعلل هستند

صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردن هستند

گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردن هستند

لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگین هستند

پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردن هستند


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 16:0 توسط neda ebrahimzadeh |


ارتباط چشمی: مهمترین ابزار در ارتباط

ارتباط چشمی شما چگونه است؟ پرخاشگر؟ ملایم و مهربان؟ جذاب؟ آیا با چشمهایتان می توانید کسی را دوست داشته باشید؟ ارتباط چشمی هنری است که نیاز به مهارت بسیار زیاد دارد اما برای موثر بودن روابط، حیاتی است. چطور می توانیم ارتباط چشمی بهتری داشته باشیم؟
ارتباط چشمی، ارتباط اجتماعی لازم را برای فردی که به او گوش می دهید یا با او حرف می زنید فراهم میکند. ارتباط چشمی زیاد باعث می شود دیگران تصور کنند فردی متجاوز هستید؛ ارتباط چشمی کم هم باعث می شود دیگران تصور کنند علاقه ای به صحبت های آنان ندارید. از اینرو ارتباط چشمی در برقراری ارتباط با دیکران مهارت بسیار زیادی را طلب می کند. فروشنده ها، سیاست مداران، و سخنگویان معمولاً بالاترین مهارت را در این زمینه دار هستند.
اهمیت ارتباط چشمی وقتی بر من آشکار شد که مجبور بودم برای مشاوره چشم در چشم افراد نگاه کنم. تجربه به من نشان داد که وقتی نگاهم را از آنها می گرفتم، فرد صحبت خود را قطع می کرد. و وقتی ارتباط چشمیم را با او حفظ می کردم، فرد با تصور اینکه صحبت هایش مورد علاقه و توجه من است، به حرف زدن ادامه می داد.
● علائم روحی ارتباط چشمی
دست فروش ها معمولاً از اهمیت ارتباط چشمی به خوبی آگاهی دارند چون برای فروش محصولات خود باید مشتریان احتمالی را علاقه مند نگه دارند. وقتی شما به چیزی علاقه مندید یا چیزی توجه شما را جلب می کند، مردمک چشمانتان گشاد میشود و این می تواند علامت خوبی برای فروشنده باشد.
همچنین وقتی همسرتان از نظر جنسی توجه شما را جلب می کند، باز هم مردمک چشمانتان گشاد می شود و معمولاً بیشتر از حد نرمال به وی خیره می شوید. من وقتی مجرد بودم همیشه از چشمهای دیگران می فهمیدم که به من علاقه دارند یا نه.
● ارتباطات روزانه و ارتباط چشمی
همه ما در زندگی روزمره خود از ارتباطات چشمی استفاده می کنیم، از اینرو بهتر است بهترین راه و روش برای استفاده از چشمانمان را یاد بگیریم.
برخی موقعیت های خاص، استفاده متفاوتی از چشمان را طلب می کند. برای مثال، وقتی مشغول مشاجره و دعوا هستید، بهتر است که بتوانید نگاه خیره تان را طولانی تر نگه دارید. وقتی می خواهید به کسی احترام بگذارید بهتر است نگاهتان را پایین بیندازید. وقتی کسی را دوست دارید بهتر است به عمق چشمان طرف مقابل خیره شوید
● ۶ راه برای تقویت و ارتقاء مهارت های ارتباط چشمی
۱) صحبت کردن با یک گروه: وقتی با گروهی از مردم صحبت می کنید، خیلی خوب است که بتوانید ارتباط جشمی مستقیم با شنونده های خود برقرار کنید. اما اگر در صحبت ارتباط چشمی را فقط با یکی از اعضاء گروه حفظ کنید، باعث می شود بقیه شنونده ها دیگر به حرف هایتان گوش نکنند. از اینرو با هر جمله جدید باید روی یکی از شنوده ها متمرکز شوید. با این روش با همه افراد گروه صحبت خواهید کرد و همه آنها را به گوش کردن علاقه مند می کنید
۲) صحبت کردن با فرد: برقراری ارتیاظ چشمی موقع حرف زدن با کسی بسیار عالی است اما اگر بخواهید عمیقاً به طرف مقابل خیره شوید، موجب ناراحتی فرد خواهد شد. برای مقابله با چنین مشکلی، هر ۵ ثانیه یکبار ازتباط خود را قطع کنید. اما حواستان باشد موقع قطع کردن ارتباط چشمی خود نگاهتان را پایین نیندازید چون باعث می شود فرد مقابل تصور کند حرفتان تمام شده است. درعوض به بالا یا به اطراف نگاه کنید، طوری که انگار می خواهید چیزی را به یاد بیاورید
۳) گوش کردن به فرد: موقع گوش کردن به صحبت های کسی اگر بخواهید خیلی خیره به آنها نگاه کنید، ممکن است صحبت کردن برایشان دشوار شود. تکنیکی که من موقع مشاوره با بیمارانم به کار می گیریم، تکنیکی است که آنرا مثلث می نامم. در این تکنیک من ۵ ثانیه به یک چشم، ۵ ثانیه به چشم دیگر، و ۵ ثانیه بعد به دهان فرد نگاه می کنم و چرخه را همینطور دنبال می کنم. این تکنیک به همراه مهارت ها و تکنیک های گوش کردن دیگر مثل تکان های سر یا کلام های کوتاه تایید بهترین راه برای نشان دادن علاقه خود به شنیدن حرف طرف مقابل است
۴) مشاجرات: مشاجره و دعوا با کسی هم خود مهارت های خاص خود را می طلبد. در چنین موقعیتی اگر بتوانید نگاه خیره خود را به طرف مقابل نگه دارید، نشاندهنده قدرت شما خواهد بود. اما اگر موقع مشاجره به اطراف نگاه کنید مطمئن باشید که در بحث شکست خواهید خورد. البته این مسئله به اینکه به چه کسی دعوا می کنید هم بستگی دارد اما به طور کلی در مشاجرات و دعواها موقع حرف زدن یا گوش دادن بهتر است که به فرد خیره بمانید. با این روش احتمالاً طرف مقابل هم سعی خواهد کرد که به شما خیره شود. اما میدان را از دست ندهید و از نگاه های خیره او در نروید
۵) مجذوب کردن فرد: وقتی سعی می کنید کسی را مجذوب خود کنید و علاقه خود را نیز به آنها نشان دهید، می توانید با چشمانتان حرف بزنید و گوش دهید. وقتی کسی که دوستش دارید صحبت می کند، از کل صورت بعنوان نقطه کانونی استفاده کنید. به چشمانشان نگاه کنید، به آنچه می گویند گوش دهید، در مواقع مناسب لبخند بزنید، در مواقع مناسب ابروهایتان را بالا ببرید، و…اگر احساس کردید که به آنها خیره شده اید، نگاهتان را به سمت نقاط دیگر صورتشان مثل لب ها، گونه ها، بینی معطوف کرده و دوباره به سمت چشمها برگردانید. لبخند زدن موقع گوش دادن به کسی راهی بسیار عالی برای نشان دادن علاقه تان به صحبت های آنان است. البته مراقب باشید وقتی حرف های غمگین به شما می زنند به آنها لبخند جواب ندهید. باید هم با چشمانتان و هم با گوش هایتان به حرف های طرف مقابل گوش دهید
۶) دوست داشتن فرد: من و همسرم معمولاً نگاه های خیره طولانی به همدیگر می اندازیم و گاهی اوقات نگاه کردن بدون بر زبان آوردن حرفی بسیار تاثیرگذار خواهد بود. اینکار ارتباطی عمیق بین ما ایجاد می کند. در چنین موقعیت هایی برای عمق دادن به نگاه خود می توانید تصور کنید که به درون بدن فرد مقابل رفته اید و روحتان به همدیگر عشق می ورزد. حس کنید که می خواهید روح آنها را لمس کنید. اینکار باعث ترشح آدرنالین در بدن شده و مردمک هایتان را گشادتر می کند.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 15:59 توسط neda ebrahimzadeh |


کلمه جادوئی

یک کلمه جادوئی

واقعیت این است که ناسپاسی، هم به فردی که مورد ناسپاسی قرار گرفته صدمه می‌زند و هم به فرد ناسپاس چرا که فرد ناسپاس به‌جای پیدا کردن دوست، دشمن می‌یابد.
احساس سپاسگزار بودن به تنهائی کافی نیست. این احساس باید بروز داده شود. شاید آن دانشجو واقعاً از کار من سپاسگزار بود اما با اظهار نکردن، این احساس از بین رفت. کلمه ”متشکرم“ می‌توانست تفاوت زیادی ایجاد کند.
وقتی فردی باعث آزردگی ما می‌شود باید از خود بپرسیم که آیا نشانه‌هائی از این شخصیت آزاردهنده در وجود خود ما هم نیست؟ من از خودم می‌پرسم چه تعدادی از ما سپاسگزار کارهای کوچک بی‌شماری هستیم که دیگران با مهربانی برای ما انجام می‌دهند تا زندگی را برای ما آسان‌تر سازند؟
واقعاً چه تعدادی از ما به خاطر داشتن موهبت زندگی سپاسگزار هستیم در حالی که آزادی، عدالت و امنیت را حق مسلمی برای خود می‌پنداریم؟ چه تعدادی از ما قدردان هدیه شگفت‌انگیز زندگی هستیم؟ آیا به اندازه کافی این قدردانی را به خالق زندگی ابراز می‌کنیم؟
جواب صادقانه به هر پرسش به‌طور غم‌انگیزی روشن است. کافی نیست نه اصلاً کافی نیست. تصمیم گرفتم که راه‌حلی بیابم. بعد از این، از همه افرادی که گذران زندگی را برایم آسان می‌کنند تشکر خواهم کرد. پیشخمت، مسئول آسانسور، رانندگان تاکسی و هر کس دیگری. البته نه با گفتن کلماتی از روی بی‌تفاوتی و خالی از احساس.
به خود هر روز خاطر نشان نیم که هر لحظه از حیات بی‌اندازه ارزش دارد. سپاس خود را به خدا نه فقط با دعا خواندن بلکه با زندگی به همان روشی که خدا دوست دارد ما زندگی کنیم، نشان دهیم.
اصل اساسی که در نشان دادن سپاسگزاری دریافتم این است که هم‌اکنون سپاسگزار باشید هنگامی‌که احساس سپاسگزاری تازه و نیرومند است آن را ابراز کنید. عمل کنید قبل از اینکه انگیزه ناگهانی سپاسگزار بودن در شما از بین برود.
سپاسگزار بودن به این معنا امر ساده‌ای نیست. من معتقدم که چندین مرحله دارد. آشناترین نوع آن احساس خود به خود طبیعی سپاس بابت منافعی است که دریافت می‌کنیم. مرحله دوم سپاسگزاری، نه تنها برای لذت‌ها و مزایای زندگی، بلکه برای اتفاقات و سختی‌ها هم هست. این نوع سپاسگزاری نشانه شناخت و بلوغ فکری ما است چرا که تشخیص دادیم که سختی‌ها و مشکلات هم ارزشمند هستند. همه ما داستان افراد معمولی را شنیده‌ایم که چگونه ایستادگی کردند و تلاش کردند تا بر معلولیت خود پیروز شوند و در نهایت قهرمان هم شدند.
سومین مرحله سپاسگزاری مرا به یاد شعری می‌اندازد که در آن دو نوع تشکر وجود دارد. یی زمانی که کمکی از کسی دریافت می‌کنیم و خود به خود تشکر می‌کنیم و نوع دوم و باارزش آن یعنی هنگامی‌که به دیگران کمک می‌کنیم. به‌عبارتی از اینکه فرصت کمک به دیگران به ما داده شده سپاسگزاری می‌کنیم. تا جائی‌که خود را فراموش می‌کنیم. یعنی مانی که در انجیل در مورد راز خشنودی حقیقی به ما گفته شده است: اگر احساس سپاسگزار بودن را در خود افزایش دهید و با خشنودی آن را ابراز کنید. هم اطرافیان خود را شادتر می‌کنید و هم خود خشنودتر خواهید شد. جادوئی بزرگ در کلمه ”متشکرم“ نهفته شده است.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 15:58 توسط neda ebrahimzadeh |


فراموشی دوستی‌های بدون سرانجام قبل از ازدواج

برای اینکه فردی رابطه قبلی خود را بعد از ازدواج فراموش کند، باید به تمام خاطرات و وابستگی‌های آن فرد، «نه مقدس» بگوید. برخی از افراد با اینکه زندگی مشترکی را آغاز کرده‌اند، اما نمی‌توانند، رابطه قبلی خود را فراموش کنند.

«مهدی دوایی»دکترای روانشناسی و عضو هیات علمی پژوهشکده علوم شناختی در این‌باره به برنا می‌گوید: یکی از دلایلی که با ارتباط داشتن با جنس مخالف، مخالفت می‌شود این است که بعد از ازدواج آسیب‌هایی به وجود می‌آید که قابل جبران نیست، زیرا از لحاظ رو‌انی یک لنگرگاهی می‌سازد که جابجایی این لنگرگاه یک مقدار زمان‌بر است. مهم این است که این افراد نگذارنند، رابطه خاص عاطفی برقرار شود.

در این رابطه‌ها گاهی آسیب‌های روانی ایجاد می‌شود که باعث می‌شود که آن فردی که رابطه قبلی داشته، زمانیکه ازدواج می‌کند، ذهنش هنوز درگیر رابطه قبلی خود باشد. در این مواقع فرد دچار پرخاشگری، احساس افسردگی، خوشحال بودن مصنوعی و ناامیدی می‌کند و یا حتی نسبت به رابطه قبلی خود احساس گناه می‌کند.

۷ توصیه برای فراموش‌کردن دوستی‌های بدون سرانجام
۱- به تمام این وابستگی‌ها «نه مقدس» بگویید: زمانیکه فردی ذهنش درگیر رابطه قبلی خود است، برای همیشه به این رابطه «نه مقدس» بگوید؛ یعنی تمام ذهن خود را که برای رابطه قبلی خود اشغال کرده است، تخلیه کرده و خود را پایبند زندگی مشترک خود کند.
برخی از افراد می‌گویند«ما می‌خواهیم با فردی که قبلا رابطه داشتیم، دوباره رابطه برقرار کنیم که فقط از احوالش باخبر باشیم»، و اگر از او باخبر باشیم، حتما با همسرمان زندگی مشترک خوبی داریم و اگر خبری از او نداشته باشیم، در زندگی مشترک‌مان هم مشکل به وجود آید. که این رفتار کاملا اشتباه است و امکان هرگونه زمینه‌سازی برای ارتباط مجدد را باید از بین برد.
۲- تجربیات جدید ایجاد کنید: تمام وابستگی ها در رابطه قبلی به براساس تجربیاتی که در زندگی مشترک بالا می‌گیرد و یک زندگی معمولی برای اینکه بتوانند تجربیات گذشته را از بین ببرد، کفاف نمی‌دهد. این افراد بایستی کاری کنند که تعاملات بالایی با همسر خود داشته باشند. مثلا اگر هفته‌ای یک بار با آن فردی که رابطه داشتند، به سینما می‌رفتند، هفته‌ای ۳دفعه با همسر خود به سینما بروند.
۳- لنگرگاه‌های جدید بوجود بیاورید؛ یعنی زن و شوهر در زندگی مشترک خود، باید به دنبال یک لنگرگاه جدیدی بگردند که با هم آن را دوست دارند و به آن چیزی که علاقه دارند، به بازی گرفته و عمل کنند. زن و شوهری که قبلا هر گونه رابطه‌ای با فردی داشتند را فراموش کرده و باید به آن چیزی که علاقه مشترک دارند، بپردازند و برای به دست آوردن آن برنامه‌ریزی کنند. «بچه‌دار شدن» یک معقوله جدی است که می‌توان به آن پرداخت. بچه دار شدن باعث می‌شود زن یا مرد بیشتر وابسته زندگی خود شده و تمایل و جذب آنها نسبت به خانواده و همسر بیشتر شود.
البته روانشناسان در مواقع اختلاف، بچه‌دار شدن را هیچگاه توصیه نمی‌کنند. اما این مورد متفاوت است.
۴- رابطه قبلی خود را نیمه‌کاره نگذارند؛ زوجین که هرگونه رابطه قبلی و پنهانی را قطع کنند و این رابطه آنها نباید نیمه کاره باشد. زیرا باعث بلاتکلیفی افراد در زندگی مشترک خود می‌شود و زندگی آنها بعد از ازدواج دچار لغزش شده و دیگر مستحکم و استوار نخواهد بود؛ در نتیجه هرگونه عواملی که باعث تحریک این رابطه می‌شود، از بین برده و خداحافظی کامل کنند.
۵- عوامل جدایی را در ذهن خود یادآوری کنند؛ افراد باید علل شکست و قطع رابطه خود را با جنس مخالف خود را به یاد آورند، در نتیجه عواملی وجود داشته که آنها از هم جدا شده‌اند وگرنه با هم ازدواج می‌کردند. این عوامل اگر در ذهن فرد تداعی شود، خود به خود رابطه و یا فکر کردن به آن رابطه را در ذهن فرد از بین می برد.
۶- بروز خشم با فردی که رابطه قبلی داشتند: وقتی فردی با خشونت تمام رابطه خود را به پایان برساند، دیگر هیچ دلیل توجیه کننده‌ای وجود ندارد که این رابطه را ادامه دهد و یا اصلا به آن فکر کند. حتی هر هدیه‌ای که از طرف فرد مقابل دریافت کرده است را به او برگرداند و هیچ بعد عاطفی نباید بین آنها وجود داشته باشد و از جمله‌های عاشقانه برای خداحافظی استفاده نکند، مثلا موقع قطع رابطه و خداحافظی گفتن این جمله که «سرنوشت روزگار، ما را از هم جدا کرد» کاملا اشتباه است.
۷- هرگونه محرک تداعی خاطرات را از بین ببرند؛ فردی قبل از ازدواج اگر با کسی رابطه داشته و هدیه، کتاب و یا هر شی دیگری را از طرف مقابل گرفته است، از بین ببرد، تا خاطرات آن شخص برای او تداعی نشود و یا اگر دوشنبه ها با او قرار ملاقات می‌گذاشته، با همسر خود روز دوشنبه قرار نگذارند، تا آن روز برای آنها تداعی نشود و یا همان کادویی که برای او گرفته بود را برای همسر خود نگیرد.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 15:57 توسط neda ebrahimzadeh |


آنچه دختران تمایل دارند پسران بدانند

این می تواند احساس خیلی از شماها باشد:

▪ خسته شده اید. احساس می کنید که هر کاری که لازم است را برای به دست آوردن زنی بااصالت با ویژگی های ممتاز انجام می دهید اما خانم ها به شما جواب نمی دهند. تصور شما این است که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد.
اما اگر از دوستان دخترتان سؤال کنید، مطمئناً پاسخ دیگری دریافت خواهید کرد. درست است که آنها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآلشان دوست دارند، اما آنقدرها هم که شما فکر میکنید درگیر این مسائل نیستند. اگر میخواهید بدانید واقعاً به چه فکر میکنند، به مطالب زیر توجه کنید.
▪ کمی احترام بگذارید. وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. من با مردان زیادی روبرو بوده ام که به خاطر اینکه علاقه ای به من نداشتند، به خودشان اجازه میدادند که وقتی زن زیبایی می بینند آنها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کمتری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شیء قلمداد میکند، آزرده خاطر خواهند شد.
▪ مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آنها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید. اکثر مردها وقتی با یک خانم قرار ملاقات میگذارند، چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند، اما با دوستان دختر معمولیشان چنین برخوردی ندارند.
▪ با همه مهربان باشید. ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آنها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی، و خدمت رسانی، از دیدگاه آنها خصوصیاتی قابل تحسین است.
▪ به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید. خیلی از مردها از اینکه میبینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آنها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان و متقی، در ازدواج هم کمتر مرتکب گناه می شوند و بیشتر می توان به آنها اعتماد کرد.
▪ خانواده تان را دوست داشته باشید. خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت میکنند. آنها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آنها علاقه دارد، احساس امنیت بیشتری میکنند و تاحدودی مطمئن می شوند که با آنها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 15:56 توسط neda ebrahimzadeh |


رنج خود را پنهان نکنید

تشخیص اینکه شما تا چه اندازه عصبی هستید می‌تواند بسیار دردناک باشد ولی بخشیدن لازمه‌اش این نیست که وانمود کنید چیزی اتفاق نیفتاده و یا اینکه درد و رنج ناشی از خلاف دیگران را پنهان کنید.
در هنگام بخشیدن، فرد برای رنج‌های فراوانی که ناشی از خلاف و پیامدهای عاطفی و روانی است، بایستی دنبال راه‌حلی باشد که بتواند از اشتغال ذهنی خود نسبت به اتفاقی که در گذشته رخ داده است بکاهد و بیشتر از این در کنترل فرد رنجاننده نباشد.
در این مرحله او باید بخشیدن فرد رنجاننده را به‌عنوان یک راه‌حل از بین راه‌های مختلف انتخاب کند و تصمیم بگیرد که فرد رنجاننده را ببخشد.
به‌علاوه در چشم‌انداز خیرخواهانه‌ای که نسبت به کل انسانیت دارد او را نیز مشمول دیدگاه خیرخواهانه خود کند، چون او نیز یک فرد انسانی است که به‌علت نداشتن وضعیت مناسب رشد و تحول در گذشته به این وضعیت دچار شده است.
این تحلیل وضعیت گذشته فرد به این جهت صورت نمی‌گیرد که ظاهری موجه برای خلافکاری او پیدا کنیم، بلکه به بهتر فهمیدن رفتار او که موجب رنجش شده است کمک می‌کند.
این فهم عمیق‌تر از رفتار فرد رنجاننده و دیدن خلاف در بافت واقعی شاید موجب به‌وجود آمدن همدلی بین فرد رنجاننده و رنجیده و مهرورزی فرد رنجیده نسبت به رنجاننده می‌شود.
وقتی این احساسات مثبت از قبیل همدلی و مهرورزی و رافت دردل فرد رنجیده ایجاد می‌گردد فرد رنجیده رفته‌رفته به این نتیجه می‌رسد که لازم است به‌جای انتقال رنج به دیگری آن را تحمل و جذب کند. این مرحله جذب و تحمل رنج به‌جای انتقال‌دادن آن به دیگران است. از یاد نبریم که بخشیدن یک مهارت است.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 15:54 توسط neda ebrahimzadeh |


رنگهای مداد رنگی، معرف شخصیت شما

برخی از روان شناسان عقیده دارند رنگی که برگزیده و دلخواه کسی است، می تواند گویای خصوصیات اخلاقی و روان شناسی او باشد. مطلب زیر چکیده ای است از بررسی و پژوهشهای فراوان در این زمینه از دانشگاههای مختلف جهان که هم اکنون، انتخاب رنگهای یک جعبه مداد رنگی توسط بچه ها را نیز نشانه ای از خصوصیات اخلاقی آنها می دانند!

حال شما از داخل یک جعبه مداد رنگی، چه رنگی را می پسندید؟

قرمز
این رنگ نشانه شدت و زیاده روی است. قرمز رنگ عشق و تنفر، فداکاری و خشونت، خون و آتش و… است. کسی که به این رنگ علاقه دارد، هرگز نمی تواند در زندگی بی تفاوت باشد.
این گونه اشخاص، تند و سرکش و در عین حال فعال، شجاع و کمی عجول هستند.
قضاوتهای عجولانه و ناگهانی در مورد دیگران، اغلب سبب از بین رفتن دوستی هایشان می شود.
دو صفت ممتاز آنها خوش قلبی و حس جاه طلبی است. به طور کلی دوستداران رنگ قرمز، دارای خصوصیات متضادی هستند.

صورتی
رنگ صورتی در واقع همان قرمز است که کمرنگ شده پس اگر به این رنگ علاقه دارید، تمام صفات رنگ قرمز را البته کمی ملایم تر دارا می باشید. با گذشت هستید و در عشق، تندی نشان نمی دهید. دیگران را خوب درک می کنید و به دلیل نشاط و شادابی تان، مورد علاقه اطرافیان خود هستید.
آنهایی که به این رنگ علاقه دارند، اغلب شکست ها، خشونتها و دشواری های زندگی را تحمل کرده اند و با مشکلات فراوان مواجه شده اند.

آبی
رنگ آبی از رنگهایی است که طرفداران زیادی دارد. اگر به این رنگ علاقه دارید، کاملاً می توانید احساسات و هیجانات خود را کنترل کنید.
ظاهر آرام شما، دیگران را وادار می کند که به شما احترام بگذارند. دوست دارید پیوسته مورد احترام و ستایش دیگران قرار بگیرید. در خرید و پوشش لباس قناعت می کنید و به علت شرم و حیا و گاه غروری که دارید، میل دارید اغلب تنها باشید. نادانی و عدم فهم دیگران شما را کسل می کند و کسانی که از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند، شما را ناراحت می کنند. کارهای خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می دهید. یکی از صفات مشخص شما پشتکارتان است.

قهوه ای
اگر رنگ قهوه ای را دوست دارید، کاملاً می توان روی شما حساب باز کرد. با ثبات، شاعر پیشه و کمی فیلسوف مآب هستید. بندرت تغییر عقیده می دهید و با آنکه کمتر تصمیم می گیرید، اما هر بار که تصمیمی بگیرید، آن را به مورد اجرا می گذارید.
شما کاملاً در نگهداری اسرار دیگران قابل اعتماد هستید. میل دارید پیوسته در عالم خودتان باشید و گاهی با اطرافیان خود، رفتار خوشونت آمیزی در پیش می گیرید. در عشق هرگز بدبین نیستید.

خاکستری
این رنگ مظهر چشم پوشی از خوشی های دنیاست. کسانی که به این رنگ علاقه دارند، اغلب در زندگی احساس رضایت می کنند، خاکستری رنگ عقلاست و جوانانی که این رنگ را دوست دارند در واقع خود را هم شأن و همتراز اشخاص میانسال می دانند و در زندگی احساس بی نیازی می کنند.
اغلب کسانی که از نظر فکر و ایده به آنها برتری دارند، خیلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

نارنجی
رنگی است ترکیبی و آنهایی که این رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند، اجتماعی و خوش خلق هستند و با مردم خوب رفتار می کنند.
نفوذ در این گونه افراد مشکل است. هوسباز نیستند و اگر با کسی دوستی کنند، صداقت و فداکاری دارند. اگر افراد این دسته با کسی که خصوصیات اخلاقی خودشان را داشته باشد، ازدواج کنند، سعادتمند می شوند.

سبز
رنگ سبز، طبیعت و تازگی است. اگر به این رنگ علاقه دارید، زندگی با شما آسان است. نقطه اشتراک فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ نارنجی دارید. روابط شما با دیگران بر پایه اصول و قرارداد است. دوست ندارید که در زندگیتان حوادث غیر مترقبه به وقوع بپیوندد، اما کنجکاوانه به ماجراهای زندگی دیگران توجه دارید!

فیروزه ای
دوستداران این رنگ، اسرار آمیزند و احساساتی و کارهای شخصی خود را به خوبی اداره می کنند. پشتکار دارند و با ثباتند و به نصایح دیگران در مورد کارهای خود، کمتر توجه دارند.

سیاه
این رنگ بر خلاف عقیده همگان، رنگ نومیدی و عزا نیست، بلکه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران این رنگ هستید، مسلماً به شخصیت اطرافیان خود احترام می گذارید و برای آنکه دیگران را با ارزش و برجسته نشان دهید، از هیچ گونه کمکی به آنها دریغ نمی کنید. هرگز خود را به دیگران تحمیل نمی کنید و نظرات دیگران را نیز به آسانی می پذیرید!

زرد
رنگی اسرار آمیز و با شکوه و در عین حال سرشار از شور و نشاط! دوستداران این رنگ، یک لحظه نمی توانند در حالتی ثابت باشند. پیوسته مجذوب زیبایی ها و ظرافتها می شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با این گروه از افراد، لذتبخش است. آنها بیشتر به امور معنوی اهمیت می دهند. هر چند دنیای خود را نیز از دست نمی دهند.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 15:53 توسط neda ebrahimzadeh |


۱۵راه برای خوش بودن و لذت از زندگی

لذت بردن از زندگی با پول راحت تر است اما برای لذت بردن اگرچه پول لازم است اما کافی نیست. حتی برخی پا را فراتر گذاشته اند و معتقدند برای لذت بردن از زندگی حتی پول هم لازم نیست.

در این گزارش شما را با ۱۵ روش ارزان برای لذت بردن از زندگی آشنا می کنیم.

۱ – زیر دوش آواز بخوانید

باور کنید خیلی از خوانندگان مطرح از همین جا شروع کرده اند. علاوه براین با ابراز احساساتتان از این طریق می توانید به آرامش برسید.

۲ – حال یک دوست قدیمی را بپرسید

امتحانش ضرر ندارد. الان، همین الان تلفن را بردارید و به یک دوست قدیمی زنگ بزنید. به این ترتیب هر دوی شما از یک لذت ارزان زندگی لذت خواهید برد.

۳ – هدیه های قدیمی و یادگاری ها

هدیه های قدیمی که گرفته اید نگاه کنید، عکس های خاطره انگیز هم بد نیست. یاد آوری روزهای خوش هم زیباست . از قدیم گفته اند وصف العیش نصف العیش.

۴ – آشپزی کنید

آشپزی کردن یکی از راه هایی است که به آرامش و لذت می انجامد. اگر برای کسانی که دوستشان دارید آشپزی کنید، لذتتان را دو برابر خواهد کرد.

۵ – با مشکلات شوخی کنید

مشکلات زندگی تمامی ندارد پس اگر با آنها شوخی کنید شادی هایتان هم تمامی نخواهد داشت . البته فراموش نکنید منظور از شوخی این نیست که خودتان را سرکوب کنید و به باد تمسخر بگیرید.

۶ – از درخت بالا بروید اگر نبود جوی آب هم هست بر روی لبه جوی راه بروید

می خندید باور کنید لذت بخش است . اگر شک دارید امتحان کنید.

۷ – از داشته هایتان استفاده کنید

یکی از عادت های بد برخی از ما این است که بهترین لباس ها، غذاها، تفریحات، پول ها و حتی احساساتمان را برای روز مبادا نگه می داریم.

زیاد بگو دوستت دارم. از آنچه در اختیار داری استفاده کن و آن را برای روز مبادا ذخیره نکن.

۸ – به خودتان جایزه بدهید

همه ما در طول روز کارهای خوب زیادی انجام می دهیم پس چرا به خودتان جایزه نمی دهید!

یک شاخه گل، یک بستنی خوشمزه، یک لباس مخصوص خانه ارزان و شیک، یک بسته پفک، پاستیل و …. از خودتان قدردانی کنید.

۹ – تشکر کنید

هر روز افراد زیادی به ما محبت می کنند. قدر دانی و تشکر از آنها نه تنها خستگی را از تن ایشان به در می کند باعث لذت و شادی خود شما هم می شود.

موقع پیاده شدن از تاکسی از راننده تشکر کنید.

از همکارتان به خاطر همکاری و همراهی تشکر کنید.

از رئیستان بابت کار خوبی که برایتان انجام داده تشکر کنید.

از مادر یا همسرتان به خاطر غذای خوشمزه تشکر کنید.

از خدا تشکر کنید.

۱۰ – موسیقی گوش کنید

رفتن به یک کنسرت زنده و تماشای زنده اجرای موسیقی تجربه بی نظیری است اما اگر نمی توانید هر روز از این لذت بهره ببرید از امکانات بی نظیر تکنولوژی برای گوش دادن به موسیقی استفاده کنید.

۱۱ – دیدن فیلم و خواندن رمان های جذاب،شعر خواندن را هم امتحان کنید

این تفریحی است که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. تفریحی که ثروتمندان و فقرا در آن شریک اند. اما هر کدام به وسع و سطح سواد و درک هنری خودشان.

۱۲ – به پارک و دل طبیعت بروید

یکی از بهترین سرگرمی های روزهای گرم سال این است که شام را بردارید و به همراه اعضای خانواده به نزدیک ترین پارک محل بروید.

۱۳ – با بچه ها رفاقت کنید

دوستی با بچه ها کودک درونتان را هر چند در خواب عمیق باشد بیدار می کند و به یادتان می آورد که وقتی نوزاد بودید روزی ۳۰۰ بار می خندیدید اما این روز ها هفته ای یک لبخند می زنید!

۱۴ – به دیگران کمک کنید

هر کاری از دستتان بر می آید برای اطرافیانتان انجام دهید. لازم نیست پول خرج کنید شنیدن درد دل یک دوست، همکار و یا همسفر اتوبوس، حمل کردن خرید های یک فرد مسن و …. هرچه از دستتان برمی آید.

لذت کمک کردن به دیگران را ازخودتان نگیرید.

۱۵ – محیط اطرافتان را مرتب کنید

اگر بیرون خود را مرتب کنید درونتان هم مرتب می شود. اتاق، محل کار، راه پله های ساختمان، کوچه و ماشینتان را تمیز کنید و بعد از اتمام کار از تمیزی لذت ببرید


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ساعت 15:51 توسط neda ebrahimzadeh |


۴۰ روش لذت بردن از دنیا

چهل  مورد از کم هزینه ترین لذت‌های دنیا

۱- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

۲ – سعی کنیم بیشتر بخندیم.

۳- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.

۴ – با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.

۵ – گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.

۶ – بیشتردعا کنیم.

۷ – در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت کنیم.

۸- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.

۹- لذت عطسه کردن را حس کنیم.

۱۰- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.

۱۱-  زیر دوش آواز بخوانیم.

۱۲- سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

۱۳- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

۱۴- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

۱۵-  برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی کنیم!

۱۶- از تفکردرباره تناقضات لذت ببریم.

۱۷-  برای کارهایمان برنامه‌ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!

۱۸- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و… )برای خودمان جمع‌آوری کنیم.

۱۹- در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

۲۰- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

۲۱- گاهی از درخت بالا برویم.

۲۲- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

۲۳- گاهی کمی پابرهنه راه برویم!.

۲۴- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.

۲۵- وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم

۲۶- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا کنیم.

۲۷- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.

۲۸- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

۲۹- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس کنیم.

۳۰- زیر باران راه برویم.

۳۱- کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم ..

۳۲- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

۳۳-  چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.

۳۴- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.

۳۵- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

۳۶- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.

۳۷- به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.

۳۸- گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

۳۹- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.

۴۰- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.


برچسب‌ها: روانشناسی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ساعت 19:9 توسط neda ebrahimzadeh |


آیا میدانید که ؟

آیا میدانید که در برج ایفل ۲ میلیون و نیم پیچ بکار رفته است ؟
آیا میدانید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از آنها به ماده تبدیل میشوند ؟
آیا میدانید که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر ۵ سانتی متر عبور کند ؟
آیا میدانید که طول رگهای بدن انسان ۵۶۰هزار کیلومتر است ؟
آیا میدانید که یک قطره آب دارای ۱۰۰ میلیارد اتم است ؟
آیا میدانید که تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند ؟
آیا میدانید که فیل بالغ در روز بطور متوسط ۲۲۰ کیلوگرم غذا و ۲۰ لیتر آب مصرف میکند ؟
آیا میدانید که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد ، انسان است ؟
آیا میدانید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد ، فرزندان پسر او کوررنگ میشوند ؟
آیا میدانید که کوههای آلپ هر سال حدود ۱ سانتی متر بلند میشوند ؟
آیا میدانید که چشم سالم انسان میتواند ۱۰ میلیون رنگ مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمییز دهد ؟
آیا میدانید که خورشید روزانه معادل ۱۲۶ هزار میلیارد اسب بخار انرژی به زمین میفرستد ؟
آیا میدانید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص ۱۰ هزار بوی متفاوت است ؟
آیا میدانید که وزن یک کوه یخی ۲۰ میلیون تن است ؟

آیا میدانستی که لاشخورها قادر به دیدن یک موش کوچک از ارتفاع ۴ کیلومتری میباشند؟
آیا میدانستی که قلب والها تنها ۹ بار در دقیقه میتپد؟
آیا میدانستی که دارکوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند؟
آیا میدانستی که یک انسان بالغ که تقریبا” پنج لیتر خون در رگهایش جاریست اگر یک و نیم لیترش را از دست بدهد احتمال مرگش بسیار بالاست؟
آیا میدانستی که مدت زمان گردش سیاره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشید میباشد؟
آیا میدانستی که ۹۰ درصد سم مارها از پروتئین تشکیل یافته است؟
آیا میدانستی که قلب میگو ها در سر آنها قرار دارد؟
آیا میدانستی که گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ساعت پس از تولد جفت گیری کند؟
آیا میدانستی که سطح شهر مکزیک سالانه بیست و پنج سانتیمتر نشست میکند؟

آیا میدانستی که موشهای صحرایی سالانه یک سوم منابع و ذخایر غذایی جهان را نابود میسازند؟
آیا میدانستی که بیشترین سرعتی که انسان آن را تجربه کرده است چهل هزار کیلومتر در ساعت در سال شصت و نه میلادی با سفینه آپالو ده بوده است؟
آیا میدانستید که اغلب مارها دارای ۶ ردیف دندان میباشند؟
آیا میدانستی بعد از مرگ انسان قلب انسان چهار ساعت و ششها شش تا هشت ساعت، کبد دوازده ساعت، لوزالمعده هفده ساعت و کلیه ها بیست و چهار ساعت بدون اکسیژن زنده هستند؟
آیا میدانستی که بزرگترین کوه یخی که در سال ۱۹۵۶ از قطب جنوب جدا شد طول آن به سیصد و سی و پنج کیلومتر و عرض آن به پنجاه و هفت کیلومتر میرسید یعنی به اندازه کشور بلژیک بود؟
آیا میدانستی درازترین جانور یک نوع کرم خاکی است که درازای آن به بیش پنجاه و پنج متر میرسد؟
آیا میدانستی که آچار فرانسه را فرانسوی ها درست نکردند بلکه این سوئدی ها بودند که این آچار اختراع کردند و جالبتر اینکه در خود فرانسه این آچار بنام آچار انگلیسی معروف است؟
آیا میدانستی که شمپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمونها نمیتوانند؟
آیا میدانستی که قلب والها تنها ۹ بار در دقیقه میتپد؟
آیا میدانستی که در فرمان آزادی کورش (قانون حقوق بشر). که ۲۵۴۱ سال پیش با خط میخی روی استوانه بزرگی نوشته شده و امروز در موزه لندن است، این جمله ها آمده اند: « انسانها آزادند که هر خدایی را که دلخواه آنها است بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خویش زندگی کنند، همگی باید در آرامش و صلح زندگی نمایند؟
آیا میدانستی که اولین کلیسای ساخت بشر یعنی کلیسای پطرس مقدس در انطاکیه ترکیه میباشد؟
آیا میدانستی اگر سر لاشخور مو یا پر داشت هنگامی که با منقار خود از گوشت لاشه تغذیه می کرد، میکروبها وارد موهایش می شدند و همان جا رشد می کردند اما بی موئی سر لاشخور باعث می شود که کله این حیوان در معرض تابش مستقیم آفتاب قرار گیرد و در نتیجه میکروبها روی سرش از بین بروند؟
آیا میدانستی نام محّمد متداول ترین نام در جهان میباشد؟
آیا میدانستی در برج ایفیل دو میلیون و نیم پیچ به کار رفته است؟
آیا میدانستی لایه بیرونی پوست انسان هر دو هفته یکبار با سلولهای جدید تعویض میشود؟
آیا میدانستی چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با سیزده کشور هم مرز است؟
آیا میدانستی که کبد انسان بین سیصد تا پانصد روز کاملا نو میشود، یعنی اینکه از سلولهای جدیدی برخوردار میشود؟
آیا میدانستی که داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاک -سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد؟
آیا میدانستی درازترین دم به سوسمار آبهای شور تعلق دارد که درازای آن به سه متر میرسد؟

آیا میدانستید که در طـول یـک ساعت قلب شما آنقدر سخت کار می کند کـه مــی تـــوانــد انرژی حمل یک جسم یک تنی به اندازه یک کیلومتر از سطح زمین را تامین کند ؟

آیا میدانستید که اولین دوقلوهای آزمایشگاهی اولین بار در سال ۱۹۸۱ به دنیا آمدند ؟

آیا میدانستید که اگر سلول های موجود بر روی پوست بدن انسان را به دنبال هم بچینیم، طول آن به ۴۵ مایل خواهد رسید ؟

آیا میدانستید که در طول یک سال، قلب یک انسان عادی ۴۰ میلیون بار می تپد ؟

آیا میدانستید که بیشتر انسانها در یک دقیقه ۲۵ مرتبه پلک می زنند و بطور میانگین هر انسان سالانه بیش از ۱۳ میلیون مرتبه پلک می زند ؟

آیا میدانستید که معده شما باید هر دو هفته یکبار ماده مخاطی جدید ترشح کند در غیر اینصورت خودش را هضم خواهد کرد ؟

آیا میدانستید که شش سمت چپ کوچکتر از شش سمت راست است تا فضایی برای قلب ایجاد شود ؟

آیا میدانستید که جراحی چشم یکی از پیشرفت های چشمگیر در طب باستان به شمار می رود ؟

آیا میدانستید که عطسه در هنگام خارج شدن از دهان، سرعتی بالغ بر ۱۰۰ مایل بر ساعت دارد ؟

آیا میدانستید که اگر بدن شما خشک و یخ زده شود ۱۰% به وزن آن اضافه خواهد شد که این مقدار وزن اضافی را مایکرو ارگانیسم هایی که بر روی بدن قرار دارند، تشکیل می دهند ؟

آیا میدانستید که براساس آمارهای اخیرسازمان جهانی سلامتی، روزانه در حدود ۱۰۰ میلیون فعالیت جنسی رخ میدهد؟

آیا میدانستید که زمانیکه گوشت و شیر را با هم می خورید، بدن به هیچ وجه کلسیم شیر را جذب نمی کند و بهتر است میان مصرف گوشت و شیر حداقل ۲ ساعت فاصله باشد ؟

آیا میدانستید که هر انسان در حدود نیم ساعت یک تک سلولی بوده است ؟

آیا میدانستید که ما یک داروخانه کامل در بدن خود داریم و می توانیم هر دارویی را در بدن خود تولید کنیم ؟

آیا میدانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ؟

آیا میدانستید که محـقـقان اخیـراً بـه ایـن نتیجه رسیده اند که کلیه انسان ۵۰۰ عملکرد متفاوت دارد ؟

آیا میدانستید که ساختمان عملکرد دست وال، سگ، پرندگان (بال ها) و انسان دقیقاً مشابه است ؟

آیا میدانستید که سریع ترین عضله بدن انسان زبان اوست ؟

آیا میدانستید که شبکه چشم ۱۳۵ میلیون سلول احساس دارد که مسئولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد ؟

آیا میدانستید که چشم انسان حدود ۱۳۵ میلیون سلول بینایی دارد که معادل یک دوربین ۱۳۵ مگاپیکسل عمل می کند ؟

آیا میدانستید که چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ را مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد ؟

آیا میدانستید که گوش و بینی شما در تمام طول عمر به رشد خود ادامه می دهند ؟

آیا میدانستید که چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد گوش و بینی ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند ؟

آیا میدانستید که دندان تنها بخش از بدن انسان است که ترمیم نمی شود ؟

آیا میدانستید که شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پیش لباس بر تن می کرده است ؟

آیا میدانستید که عمر مفید انسانها در کف دستشان اینگونه (۸۱ – ۱۸ = ۶۳) نوشته شده است ؟

آیا میدانستید که ضریب هوشی انسان های معمولی بین ۸۵ تا ۱۰۵ است ؟

آیا میدانستید که هر تار موی انسان میتواند تا وزن ۱۰۰ گرم رشد کند ؟

آیا میدانستید که یک انسان نهایتا میتواند با سرعت ۳۵ کیلومتر در ساعت بدود ؟

آیا میدانستید که کالبد شکافی انسانهای جدید بسیار بیشتر از انسانهای قدیمی طول میکشد ؟

آیا میدانستید که انسان با خوردن ۲۰ نیش از زنبور عسل در آن واحد خواهد مرد ؟

آیا میدانستید که هر انسان میتواند ۱ دقیقه نفس خود را حبس کند و رکوردش در جهان ۸۵ دقیقه است ؟

آیا میدانستید که وزن اسکلت انسان بالغ ۱۳ تا ۱۵ کیلوگرم است ؟

آیا میدانستید که انسان اولیه (ناندرتال ها) و اجداد اولیه انسان هر دو در یک زمان در اروپا بودند ؟

آیا میدانستید که یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است ؟

آیا میدانستید که لایه بیرونی پوست انسان هر ۲ هفته یکبار با سلولهای جدید تعویض میشود ؟

آیا میدانستید که انسان ۹ هزار سال پیش از میلاد برای اولین بار به کشاورزی پرداخت ؟

آیا میدانستید که دویست میلیون موجود زنده روی زمین وجود دارد که انسان یکی از آنها است ؟

آیا میدانستید که کبد انسان در ۳۰۰ تا ۵۰۰ روز نو میشود، یعنی اینکه از سلولهای جدیدی برخوردار میشود ؟

آیا میدانستید که تقریبا ۶۵ ٪ وزن انسان را اکسیژن تشکیل میدهد ؟

آیا میدانستید که انسان برای اولین بار در ۱۷۸۳ پرواز را تجربه کرد و توانست ۸ کیلومتر با بالن پرواز کند ؟

آیا میدانستید که جنین انسان بعد از ۱۷ هفته (۴ ماه) می تواند خواب هم ببیند ؟

آیا میدانستید که تنها موجودای که میتواند به پشت بخوابد انسان است ؟

آیا میدانستید که بدن یک انسان در طول عمرش به طور متوسط ۱۳۰۰ لیتر عرق تولید میکند ؟

آیا میدانستید که انسان‌های راست دست به طور میانگین ۹ سال بیش از چپ دست‌ها عمر می‌کنند ؟

آیا میدانستید که کره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد ؟

آیا میدانستید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص ده هزار بوی متفاوت است ؟

آیا میدانستید که حدود ۱۰ درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باکتریها تشکیل میدهند ؟

آیا میدانستید که از دست دادن تنها ۱% از آب بدن موجب تشنگی میشود ؟

آیا میدانستید که بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است ؟

آیا میدانستید که ناخن‌های انگشتان دست، تقریبا چهار برابر ناخن‌های پا رشد می‌کنند ؟

آیا میدانستید که قد انسان تا ۲۰، ۲۵ سالگی و گاها ۴۰ سالگی بلند می‌شود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود ۶ میلی‌متر کوتاه می‌شود ؟

آیا میدانستید که دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می‌کند ؟

آیا میدانستید که وزن پوست بدن انسان بالغ بر ۲/۷ کیلوگرم (دو و هفت دهم) است ؟

آیا میدانستید که کمبود خواب، زودتر از کمبود غذا موجب مرگ انسان می‌شود ؟

آیا میدانستید که انسان در سال ۳۰۰۰ قد متوسط ۲ متر و ۱۲۰ سال عمر و پوست قهوه‌ای خواهد داشت ؟

آیا میدانستید که هر چروک ایجاد شده در ابرو نتیجه ۲۰۰۰۰۰ اخم است ؟

آیا میدانستید که عمر پرزهای چشایی انسان از ۷ تا ۱۰ روز است ؟

آیا میدانستید که اندازه قلب هر فرد به اندازه مشت اوست ؟

آیا میدانستید که قلب انسان بطور متوسط ۱۰۰ هزار بار در سال میتپد ؟

آیا میدانستید که قلب انسان هنگام تپیدن میان دو تپش استراحت میکند این یعنی اگر فرد ۷۰ سال عمر کرده باشد قلبش به اندازه ۴۰ سال استراحت کرده است ؟

آیا میدانستید که وزن اسکلت انسان بالغ بر ۱۳ تا ۱۵ کیلوگرم است ؟

آیا میدانستید که انسانهای امروزی بطور متوسط شش سال از عمر را تلویزیون نگاه می کنند و شش سال را هم صرف غذا خوردن میکنند و یک سوم از عمر را هم در خوابند ؟

آیا میدانستید که مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند ؟

آیا میدانستید که مغز بیشتر انرژی را در بدن مصرف میکنند به همین دلیل هم از سایر نقاط بدن گرمتر است ؟

آیا میدانستید که مغز یک انسان در طول یک روز بیشتر از تمام تلفن های جهان به سلول ها پیام عصبی می فرستد ؟

آیا میدانستید که پیام های عصبی با سرعتی برابر با ۱۷۰ مایل در ساعت به مغز رسیده و از مغز به سلول های عصبی می رسند ؟

آیا میدانستید که مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید ؟

آیا میدانستید که بطور متوسط یک انسان در طول زندگی خود در حدود ۴۴ پوند گرد و خاک را تنفس می‌کند ؟

آیا میدانستید که در تمام انسانهای کره زمین ۹۹۹ % شباهت ژنتیکی وجود دارد ؟

آیا میدانستید که طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است ؟

آیا میدانستید که در یک سانتی متر پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است ؟

آیا میدانستید که در هـر ۳ سانتی متـر از پوست، ۴ هزار بافت عصبی، ۱۳۰۰ سـلول عصبی، ۱۰۰ غده عرق، ۳ میلیون سلول، و ۳۰۰۰ رگ خونی وجود دارد ؟

آیا میدانستید که اگر رگ های خونی موجود در ۵ سانتی متر از پوست را در امتداد هم قرار دهیم، طول آن به ۲۰ فوت می رسد ؟

آیا میدانستید که اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود ؟

آیا میدانستید که بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد ؟

آیا میدانستید که تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنیه چشم است ؟

آیا میدانستید که استرس تا ۵ برابر سیستم ایمینی بدن را پایین می آورد ؟

آیا میدانستید که کبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میکند ؟

آیا میدانستید که اکثر افراد در کمتر از ۷ دقیقه خوابشان می‌برد ؟

آیا میدانستید که آب دریا بهترین ماسک برای صورت انسان است ؟

آیا میدانستید که ورزش کردن در گرما به کاهش اشتها کمک می‌کند ؟

آیا میدانستید که خطر بیماری قلبی و سرطان ریه در افراد غیر سیگاری که در خانه در معرض دود سیگار اطرافیانشان هستند، بیست و پنج درصد بیشتر از دیگران است ؟

آیا میدانستید که بدن ما به طور مداوم خود را ترمیم می کند هر سه ماه یکبار بافت استخوانی به طور کامل تعویض می شود و هر ماه پوست جدید رشد می کند به راحتی می توانیم فرآیند پیری را به تاخیر بیندازیم ؟

آیا میدانستید که بدن یک انسان معمولی به اندازه کافی شامل: سولفور برای کشتن تمام شپش های بدن یک سگ، کربن برای ساخت ۹۰۰ مداد، پتاسیم برای آتش زدن یک توپ فوتبال، چربی برای ساختن ۷ قالب صابون، فسفر برای درست کردن سر ۲۲۰۰ کبریت و آب برای پر کردن ۱۰ تنگ را دارد ؟

آیا میدانستید که پیشانی انسان مرکز دمای انسان است یعنی اگر شما دمای پیشانیتان را تغییر دهید دمای بدنتان هم به همان انداره تغییر میکند این یکی از دلایلی است که وقتی ما می خواهیم ببینیم که آیا تب داریم یا نه دستمان را روی پیشانی میگذاریم ؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1391 ساعت 2:32 توسط neda ebrahimzadeh |